گفت كه : خبر بدهم تو را ؟ به درستى كه در شام بودم در ايّام معاويه ، و به تحقيق كه اين آيه مذكور شد كه :
وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ
« 1 » .
يعنى : آنكه گنج مىكنند طلا و نقره را و انفاق نمىكنند آنها را در راه خدا پس بشارت بده ايشان را به عذاب شديد .
پس معاويه گفت كه : اين آيه در شأن اهل كتاب است .
و من گفتم كه : در شأن ايشان و ما .
پس در اين باب چيزى نوشت به عثمان ، پس عثمان نوشت كه : نزد من بيا .
من رفتم پيش او ، پس مردم با من سخنان گفتند كه گويا مرا نمىشناسند . پس شكوه كردم به عثمان ، پس مرا مخير كرد و گفت : اگر خواهى نزول كن هر جا كه خواهى . پس من به ربذه نزول كردم « 2 » . تمام شد مضمون كلام قاضى .
[ جواب سيد مرتضى ]
و سيد مرتضى رحمه اللّه در جواب او گفته است كه : به تحقيق كه يافتهام تو را در قصّهء عثمان و عمار رحمه اللّه در ميان دو امر مختلفى كه ميان دفع كردن آنچه روايت كرده شده است كه آن ضرب عمار است و ميان اعتراف به آن ، و تأويل كردن و عذر گفتن از براى عثمان به اينكه تأديب مستحق قصورى ندارد ، و ما در هر دو سخن خواهم گفت :
اما دفع ضرب عمار اين از بابت انكار وجود عمار يا طلوع شمس است در ظهور و انتشار ، و كل كسى كه اخبار را خوانده است و پيروى تاريخ كرده است
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) : 34 .
( 2 ) . العمدة : 457 ح 958 ، بحار الانوار 33 / 194 ح 467 - 477 ، الدر المنثور 3 / 233 .