نقل كردم اين خبر را از « امالى » ابى جعفر محمد بن حبيب « 1 » .
[ ردّ مطالب عمر در سخنانش با ابن عباس ]
و در اين خبر امورى چندى هست .
اول : نسبت دادن ريا به كسى كه در حكم آيهء تطهير كه :
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
« 2 » مندرج است همچنان كه دانستى سابقا ، و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خبر داده است به اينكه منزلت او از حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله منزلت هارون است از موسى « 3 » و به بودن ولى هر مؤمن و مؤمنه بعد از او ، وارد شده است در شأن او غير اينها از آيات و اخبارى كه دلالت بر جلاله قدر او نزد خداى تعالى مىكنند . پس اين نسبت افتراء صرف است بلكه عدم مبالات اوست به كتاب و سنت .
و دوّم : شهادت ابن عبّاس به ترشيح رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه او را از براى خلافت و نبود از براى عمر جواب در مقابل آن و الّا تقاضا مىكرد وجود داعى و انتفاء مانع بيان عدم ترشيح كردن را ، و كمتر از منع وجهى نداشت اگر گنجايش منع مىداشت گويا در اين باب سخن نگفت به واسطهء خوف از زيادتى رسوايى .
و سوم : رد عمر آنچه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از براى امير المؤمنين عليه السّلام قرار داده بوده به كم شمردن سن كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به آن اعلم بود و اين به خطيئه كردن عمر است مر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را و استدلال است از براى اين قول و فعل سابق خود به اينكه خداى تعالى پيغمبر نفرستاده است مگر بعد از چهل سال .
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 237 - 238 .
( 2 ) . احزاب ( 33 ) : 33 .
( 3 ) . الطرائف : 51 و 53 .