تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
و لم يلبث ثم جاء على فهممت أن أقول مثل قولى الاول و الثانى ، فسمع النبى صلّى اللّه عليه و آله من داخل الحجرة كلام على فقال : « ادخل يا أبا الحسن ! ما أبطأ بك عنى » ؟ ! قال : « قد جئت يا رسول اللّه ! مرتين و هذه الثالثة كلّ ذلك يردنى انس ، يقول : ان النبى عنك مشغول » . فقال : « يا انس ! ما حملك على هذا ؟ » . فقلت : يا رسول اللّه ! سمعت الدعوة فاحببت أن يكون رجلا من قومى . فقال النبى صلّى اللّه عليه و آله : « كل يحب قومه يا انس » « 1 » . خداوندا ! بفرست به سوى من احب خلق تو را به سوى تو و به سوى نبى تو كه بخورد با ما از اين مائده . گفت كه : على آمد و گفت : يا انس اذن بگير از براى از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، پس گفتم كه : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مشغول است . پس رجوع كرد على و مكث نكرد تا بعد از آن آمد ، پس گفت : برو اذن بگير از براى من از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، پس گفتم كه : نبى مشغول است . پس برگشت على و مكث نكرد تا آنكه بعد از آن آمد على من اراده داشتم كه مثل قول اول و دوم بگويم كه نبى صلّى اللّه عليه و آله از داخل حجره كلام على عليه السّلام را شنيد ، پس گفت : داخل شو يا ابا الحسن چه باعث اين شد كه دير كردى ؟ ! گفت : بتحقيق كه يا رسول اللّه ! دو بار آمدم و اين نوبهء سوم است ، برمىگرداند مرا انس و مىگفت كه : نبى مشغول است . پس گفت : يا انس ! چه چيز تو را بر اين داشت ؟ پس گفتم : يا رسول اللّه ! شنيدم دعاء تو را ، پس دوست داشتم كه متعلق دعا
هامش
( 1 ) . العمدة ، ابن بطريق : 243 .