بعد از اين بعض نسخهها : فاجهشت بالبكاء ، در بعضى فأجهرت بالبكاء است .
بنابر اوّل يعنى : من مهيّاى گريستن شدم و بنا بر ثانى يعنى : بلند كردم گريه را حال كونى كه بر مىگشتم .
پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفت كه : چيست شأن تو ؟
گفتم كه : ملاقات كردم عمر را . . تا آخر آنچه مذكور شد « 1 » .
[ اعتراض عمر بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ]
در اين وقت عمر آمد ، پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفت : ما حملك يا عمر على ما فعلت ؟
فقال عمر : أ أنت بعثت ابا هريره بكذا ؟
قال : نعم .
قال : لا تفعل فانى اخشى ان يتكل الناس عليها فيتركوا العمل ، خلّهم يعملون .
فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : خلّهم يعملون .
يعنى : چه چيز باعث شد تو را يا عمر بر آنچه كردى ؟
پس عمر گفت كه : آيا تو فرستادى ابو هريره را به چنين امرى ؟
گفت : آرى .
گفت : مكن به واسطهء آنكه مىترسم كه مردم اعتماد بر اين كلمه كنند ، پس ترك كنند عمل را ، بگذار مردم را كه عمل كنند .
پس گفت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : بگذار مردم را كه عمل كنند « 2 » .
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 228 - 229 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة 12 / 55 - 56 ، نيز بنگريد به : الغدير 6 / 176 .