تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
از جمله فرمود امّا انّه سيظهر عليكم بعدى رجل رحب البلعوم مندحق البطن يأكل ما يجد و يطلب ما لا يجد فاقتلوه و لن تقتلوه الا و انّه سيأمركم بسبّى و البراءة منّى فامّا السبّ فسبّونى فانّه لى زكات و لكم نجاة و امّا البراءة فلا تتبرّؤا منّى فانّى ولدت على الفطرة و سبقت الى الايمان و الهجرة « 1 » . ابن ابى الحديد در ص 356 جلد اول شرح نهج ( چاپ مصر ) و ديگران از اكابر علماء خودتان تصديق دارند كه آن لعين معاوية بن ابى سفيان بوده كه وقتى غالب و امر خلافتش محكم گرديد امر كرد مردم را بسب و لعن و دشنام و تبرّى جستن از آن حضرت كه مدت هشتاد سال اين عمل شنيع در ميان مسلمانان متداول بود كه آن حضرت را ظالمانه در منبر و محراب حتى در خطبه نماز جمعه سب و لعن مىنمودند تا زمان
هامش
( 1 ) زود باشد كه غالب شود بر شما بعد از من مردى گشاده گلو و بر آمده شكم كه هر چه يابد بخورد و طلب نمايد هر چه را نيابد پس بكشيد او را و هرگز نميكشيد او را بدانيد كه زود باشد آن مرد امر كند شما را بدشنام دادن به من و بيزارى جستن از من . اما سب كردن و دشنام دادن را اجازه مىدهم زيرا آن دشنام ( چون زبانى است ) براى من پاكيزگى و براى شما نجات است ( از ضرر آن ملعون ) و اما برائت و بيزارى ( چون امر قلبى است ) از من مجوئيد زيرا كه من متولد شده‌ام بر فطرت ( توحيد و اسلام ) ( اين جمله اشاره به آنست كه أبوين آن حضرت مؤمن بوده‌اند ) و پيشى گرفته‌ام بايمان و هجرت با آن حضرت . مراد آن حضرت از مرد پرخوار معاويه عليه الهاويه بوده چنانچه ابن ابى الحديد در ص 335 جلد اول شرح نهج ( چاپ مصر ) گويد مراد معاويه پرخوار است كه در تاريخ به پرخوارى معروف است و كان يأكل فى اليوم سبع اكلات ( چنانچه زمخشرى در ربيع الابرار گفته ) روزى هفت مرتبه غذا مىخورد و هر مرتبه آن قدر مىخورد كه كنار سفره دراز ميشد صدا ميزد يا غلام ارفع فو اللّه ما شبعت و لكن مللت غلام بيا سفره را بردار به خدا قسم ( از بس خوردم ) خسته شدم ولى سير نشدم . آن ملعون از جمله اشخاصى بود كه مرض جوع الكلاب داشت ( در طب قديم بيانى دارد كه در معده چنين شخصى حرارتى پيدا مىشود كه هر چه غذا از مرى وارد معده گردد مبدل به بخار گرديده نفع و ضرر او معلوم نگردد ) . پرخوارى او ضرب المثل اعراب گرديد هر آدم پرخوارى را به او مثل ميزدند يكى از شعراء رفيق پرخوار خود را هجو شيرينى نموده و گفته . و صاحب لى بطنه كالهاويه - كان فى امعائه معاويه . يعنى رفيق و يار مصاحبى دارم كه شكم او مثل هاويه است ( هاويه اسم يكى از طبقات جهنم است چون جهنم از قبول كفار سيرى ندارد چنانچه در قرآن فرمايد بجهنم گفته شود هل امتلأت فتقول هل من مزيد يعنى سير شدى گويد آيا باز زيادى هست اشاره به آنكه هرگز از قبول كفار سير نخواهم شد ) مثل آنكه در امعاء و روده‌هاى او معاويه قرار گرفته .