تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
كشيد بيرون آمد عمر گفت اين سگ را بگيريد سلمة بن اسلم شمشيرش را گرفت و بر ديوار زد آنگاه على را بجبر و عنف كشيدند بسوى ابى بكر بنى هاشم هم با او مىآمدند و ناظر بودند بر او كه چه ميكنند على ميگفت من بندهء خدا و برادر رسول او هستم و كسى اعتنا بگفتار او نميكرد تا او را بنزد ابى بكر بردند گفت بيعت كن حضرت فرمود من احقم به اين مقام و با شما بيعت نميكنم شما اولى هستيد كه با من بيعت كنيد شما اين امر را از انصار گرفتيد بسبب قرابت با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و من نيز با همان حجّة بر شما احتجاج ميكنم پس شما انصاف دهيد اگر از خدا ميترسيد به حق ما اعتراف كنيد چنانچه انصار در حق شما انصاف كردند و الّا معترف شويد كه دانسته بر من ستم ميكنيد عمر گفت هرگز از تو دست بر نميداريم تا بيعت كنى حضرت فرمودند خوب با يكديگر ساخته‌ايد امروز تو براى او كار ميكنى كه فردا او به تو برگرداند ( اين مقام را ) به خدا سوگند قبول نميكنم سخن تو را و با او بيعت نميكنم چون او بايد با من بيعت نمايد . آنگاه روى بمردم نمود فرمود اى گروه مهاجران از خدا بترسيد سلطه و سلطنت محمّدى را از خانوادهء او كه خدا قرار داده بيرون نبريد و دفع مكنيد اهل او را از مقام و حق او به خدا قسم ما اهل بيت احقيم به اين امر از شما تا در ميان ما كسى باشد كه عالم بكتاب خدا و سنّت رسول و فقيه در دين باشد . به خدا قسم اينها تمام در ما هست پس متابعت و پيروى از نفس خود مكنيد كه از حق دور ميشويد . آنگاه على عليه السّلام بيعت نكرده به خانه برگشت و ملازم خانه شد تا حضرت فاطمه از دنيا رفت ناچار بيعت كرد . 6 - ابو محمّد عبد اللّه بن مسلم بن قتيبة بن عمرو الباهلى الدينورى كه از اكابر علماء خودتان است و مدتها در شهر دينور قاضى رسمى بوده و در سال 276 قمرى وفات نموده در ص 13 جلد اول كتاب معروف خود تاريخ الخلفاء الراشدين و دولت بنى اميه معروف به الامامة و السياسة ( چاپ مصر ) قضيهء سقيفه را مفصلا شرح ميدهد و ابتداء مىكند مطلب را به اين عبارت انّ ابا بكر رضى اللّه عنه تفقّد قوما تخلّفوا