اين بود خلاصهاى از قضيهء حديبيّه كه امتحانى بود براى مؤمنين ثابت و مردمان متزلزل .
« سخن كه باينجا رسيد آقايان بساعتها نظر كرده خندهء شديد نموده گفتند » « بقدرى مطلب شيرين و گيرنده است كه از خود به كلى بى خود ميشويم و واقعا اسباب » « زحمت اهل مجلس شديم ديشب خيلى از وقت آقايان گرفته شد امشب هم خيلى از » « نصف شب گذشته و اخلاقا كار نيكوئى نيست خوبست مجلس را خاتمه دهيم در همين » « بين چاى و قدرى شيرينى و خوراكى آوردند سرگرم مزاح و تفريح شديم كه آقايان » « را از گرفتگى خاطر بيرون آوريم » .
گفتگوهاى غير منتظره
حافظ - قبله صاحب ما از ملاقات شما مخصوصا از جذبهء اخلاقى شما خيلى مسرور شديم ميل داشتيم كه بيشتر وقت خود را با شما صرف نمائيم جاذبهء شما بقدرى قوى است كه هر كس با شما مجالس و هم كلام شود مجذوب تمام و ساكت ميماند و هر حرفى هم دارد در باطن خيالش ميماند چنانچه ما خيلى حرفها داشتيم و داريم كه در بوتهء اجمال مانده ولى چهكنيم كه ناچار به حكم اجبار بايد به وطن برگرديم در آنجا هم كارهاى لازم شخصى و عمومى داريم كه وقتش ميگذرد اميد است جنابعالى بر ما منت بگذاريد به منزل و مأواى ما تشريف فرما شويد تا از محضرتان كاملا بهرهمند شويم .
نواب - ( رو بحافظ ) ما نمىگذاريم شما حركت كنيد زيرا كار به جاهاى باريك رسيده بايستى مطلب يك طرفه شود زيرا شماها هميشه بماها ميگفتيد كه آقايان رافضىها ( شيعهها ) به كلى فاقد دليل و برهانند و تنها قاضى ميروند اگر در مقابل ما قرار گيرند زود ساقط ميشوند .
بر عكس گفتار شما آقايان در اين جلسات كاملا ما شما را ساقط و زبون مىبينيم بايستى حتما حقيقت معلوم شود تا ما ناظرين و مستمعين عاقل هر طريقى را حق ديديم پيروى كنيم .
حافظ - ( رو بنوّاب ) اشتباه نموديد كه ما را ساكت و ساقط پنداشتيد بلكه