تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
به جملگى مر آب را ستون گشته است - از بهر آنكه آب بر سر خاك ايستاده است - و هوا بر سر آب افتاده است و آب مر هوا را ستون گشته است تا هوا به مركز نرسد و باز آتش اثير بر سر هوا افتاده است و هوا مر آتش را ستون گشته است تا آتش به مركز « 1 » نرسد و باز فلك بر سر آتش اثير افتاده است و اثير به زير او اندر « 2 » ستون گشته است تا فلك بر هوا نيفتد ، هم چنان كه هوا به زير آتش اندر است تا آتش بر آب نيفتد و آب به زير هوا اندر ستون گشته است تا هوا بر سر « 3 » خاك نيفتد و خاك به زير آب اندر ستون گشته است تا آب به مركز عالم نرسد و جزوهاى خاك مر يكديگر را ستون‌ها گشته‌اند تا عالم چنين به تدبير حكيم بر پاى شده است . و بيشتر از مردمان از اين حال آگاه نيستند و مر اين ستون‌ها را كه صانع حكيم به پاى كرده است اندر زير اين قبّه عظيم و گنبد بلند « 4 » نبينند ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها
. « 5 » و به مثل تكيه كردن جملگى اجزاى عالم بر آن جزو كه اندر مركز است ، چو تكيه كردن پوشش خانهء چهارسو است بر ستونى كه اندر ميان خانه باشد و همه سرهاى تيرها و گذرها بر آن ستون اوفتاده « 6 » باشد . و آن ستون بر اين ستون است راست ايستاده ، و آن همه بارها بر اين « 7 » ستون اوفتاده « 8 » باشد . پس اين « 9 » ستون عالم ، آن نقطهء خاك است كه اندر مركز اوست . و نيز گوييم كه از جملگى جزوهاى جسم كلّى كه عالم است ، هيچ « 10 » جزوى آراميده نيست مگر آن يك جزو كه اندر مركز است . و به مركز عالم نه آن يك جزو خاك مخصوص است كه آنجاست ، بلكه مركز عالم نقطهء وهمى است كه آن ميانهء فلك الاعظم است و گرانىهاى خاك و آب هميشه به جانب‌هاى آن نقطه بر راستى ايستاده
هامش
( 1 ) .C: آب . ( 2 ) .B: اندرون ؛C: + او . / تصحيح قياسى / ( 3 ) .C: - سر . ( 4 ) .B: + همى . ( 5 ) . الرّعد ( 13 ) : 2 . ( 6 ) .C: افتاده . ( 7 ) .B: آن . ( 8 ) .C: تكيه كرده . ( 9 ) .C: - اين . ( 10 ) .B: - هيچ .
زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 48 | ناصر خسرو