آب مر هوا را نگذارد كز او فروگذرد - ، يا فلك مر او را همىنگذارد كز او برگذرد .
و بدين هر دو روى لازم آيد كه آن آتش اندر مركز خويش مقسور است و حركت او بدان قسر است كه به دو رسيده است . ]
[ و از اين چهار قسم جسم ، آنچه سختتر است و فراز هم آمده است ، خاك است كه مركز است و آب از او گشادهتر است كه برتر از اوست و باد از آب گشادهتر است كه برتر از آن است ، باز آتش از هوا گشادهتر است كه برتر از هواست . و محمّد زكريّاى رازى گويد اندر كتاب خويش « 1 » كه آن را شرح علم الهى نام نهاده است ، كه اين جواهر اين صورتها از تركيب هيولى مطلق يافتهاند با جوهر خلا ، و اندر آتش جوهر هيولى با جوهر خلا آميخته است ، و ليكن خلا اندر او بيشتر از هيولى است .
و باز اندر هوا گويد : خلا كمتر است از هيولى ، و اندر آب خلا گويد « 2 » كمتر از آن است كه اندر جوهر هواست ، و باز اندر خاك خلا كمتر از آن است كه اندر جوهر آب است . و گويد كه آتش اندر هوا به زدن سنگ بر آهن از آن همى پديد آيد كه هوا را سنگ و آهن همىگشادهتر از آن كند كه هست ، تا همى آتش گردد . و ما در اين كتاب چو به باب هيولى و خلا رسيم ، اندر اين معنى سخن بگوييم . « 3 » ]
[ اكنون گوييم كه تكيه كردن جزوهاى خاك بر يكديگر به همه جانبهاى زمين ، دليل است بر آنكه همه جزوهاى خاك همى سوى مركز حركت كنند و شتافتن آب از بالا به نشيب كه آن به مركز نزديكتر است ، دليل است بر آنكه آب همى سوى مركز عالم گرايد و گرفتن هوا به گرد خاك و آب به جملگى كه آن جوهرى نرم و گداخته است ، دليل است بر آنكه هوا بر مركز عالم تكيه كرده است و اندر آمدن آتش به گرد هوا به همه روىهاى او و قبّه گشتن او به گرد اين گوهران « 4 » كه به مركز پيوستهاند ، دليل است بر آنكه آتش نيز بر مركز عالم تكيه كرده است . و همچنين افلاك به جملگى گرد گرفتهاند مر اين امّهات را و سوى مركز
هامش
( 1 ) .B: اندر كتابى .
( 2 ) .C: - گويد .
( 3 ) .C: گوييم .
( 4 ) .B: جوهران ؛C: گوهر . / تصحيح قياسى /