سوى مركز عالم است و جزوهاى سطح فرودين از آتش اثير به مركز نزديكترند و ايشان بر سطح هوا تكيه كردهاند و بازداشته مر ديگر جزوها را كه از آتش برتر از ايشاناند ، از فرود آمدن به جاى ايشان و هرچه از آن سطح فرودين برتر است ، همه مقهورند « 1 » . و به هر دو قول درست است كه بيشتر از اجزاى اجسام مقسورند ، آنگاه آسمانها به گرد اين امّهات اندر آمدهاند و هيچ گشادگى نيست اندر ميانهها البتّه و همه يك جسم است و به صورتها از يكديگر جدااند نه به خللى و گشادگى كه ميان ايشان هست ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ
. « 2 » ]
[ پس گوييم كه حركت طبايع بر اندازهء صورتهاى ايشان است و صورت خاك سردى و خشكى است و بدين صورت سزاوار شده است كه به مركز عالم نزديكتر باشد از ياران خويش ، و صورت آب سردى و ترى است و خاك مر او را بيرون كرده است از جايى كو بدان حقومندتر است از آب ، و صورت هوا گرمى و ترى است و آب مر او را بيرون كند از جايى كه بدان « 3 » سزاوار است . نبينى كه هركجا اندر خاك سوراخى است كه هوا اندر اوست ، آب به دو فرو شود و هوا را از او بيرون كند ؟ و صورت آتش گرمى و خشكى است و هوا مر او را بازداشته است از فرود آمدن به مركز . و صورت افلاك طبيعت پنجم است و حركت او به ميان دو حركت فرود آينده و برشونده است و آن حركت استدارت است كه فلك بدين حركت هم فروشونده است و هم برآينده است . و چو درست كرديم كه همهء اجزاى اقسام جسم طبيعى بر آن نقطهء وهمى كه مركز عالم است تكيه كردهاند و مر آن را همىجويند بدين حركات طباعى ، از بهر آنكه هر جزوى از خاك سزاوار است كه اندر آن نقطه باشد ، پيدا شد كه اين حركت مر ايشان را به سبب نارسيدن
هامش
( 1 ) .B: مقسورند .
( 2 ) . الملك ( 67 ) : 3 .
( 3 ) .CB: آن . / تصحيح قياسى /