[ ديباچه ]
( بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ) سپاس مر خداى را كه آفريدگار جواهر پنهان و پيداست « 1 » ، و بدانچه « 2 » باشانندهء « 3 » مكان و زمان است برتر از گه « 4 » و كجاست ، و بدانچه بخشايندهء « 5 » حواس ماست رواست اگر گوييم كه شنوا و بيناست ، و « 6 » فرمان مر او راست و طاعت و انقياد بر ماست . و درود او « 7 » بر پيغامبر حق كه سيّد الانبياست ، خداوند خوى « 8 » نيك و قول راست ، محمّد « 9 » قرشى كز خلق مصطفاست و مر شرف و « 10 » نبالت را غايت و منتهاست ، و بر على بن ابى طالب كه به شرف و صيانت او سيّد الاوصياست و بر امامان حق از فرزندان ايشان ، تا خلا و ملاست و تا زمين و سماست . « 11 »
هامش
( 1 ) .A: پيدا و پنهان است .
( 2 ) .B: - بدانچه .
( 3 ) .A: باشاينده ؛CB: دارنده . / تا آنجا كه نگارنده مىداند ، واژهء « باشاينده - باشاننده » تنها در دو اثر ناصر خسرو ( زاد المسافر ، ص 1 و 103 ؛ گشايش و رهايش ، ص 46 ) به كار رفته و شاهد مثال ديگرى براى آن در دست نيست ، به گونهاى كه بهار در سبكشناسى ( ج 2 ، ص 154 ، پانوشت 2 ) اين واژه را از اختراعات ناصر خسرو دانسته است . اين واژه براى بسيارى از نسخهبرداران نامفهوم بوده و برخى از كاتبان از اساس آن را تغيير دادهاند ( همانند ضبط نسخههاىBوCدر متن بالا ) . امّا هر آنجا كه شكل ظاهرى اين واژه محفوظ داشته شده - تا آنجا كه در نسخههاى خطى و چاپى دو اثر پيشگفته جستجو كردهام - به صورت « باشاننده » ضبط گرديده است . اگر چه « باشاننده » - به قياس آنكه صفت فاعلى فعل متعدّى « باشانيدن » است - صحيحتر مىنمايد ، امّا از ضبط منحصر نسخهءA( باشاينده ) نيز بوى اصالت به مشام مىرسد ، به ويژه آنكه - به سياق ديباچهء مسجّع كتاب - در هم آوايى با واژهء « بخشاينده » است . /
( 4 ) .C: كئى .
( 5 ) .CB: بخشنده .
( 6 ) .CB: - و .
( 7 ) .B: - او .
( 8 ) .B: خرد .
( 9 ) .B: + صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .
( 10 ) .C: - و .
( 11 ) .B: - قرشى . . . سماست .