جواب « 1 » اين سؤال اين است كه : همه كس محتاج به كتب ديگران نيستند و نسبت اين كتب با دين مبين در جزء اوّل و دوّم ، مثل نسبت كتب تفسير و فقه است با دين در جزء سيّم ؛ چه همهء اين كتب براى قرآن و حديث از قبيل شرح « 2 » است ؛ زيرا كه چون همهء افهام ، استنباط مطالب و احكام ، از الفاظ حديث و قرآن نتوانند ، پس بالضروره حكما و علما كه به قوّت عقل و قدرت علم ، از براهين و قوانين عقليّه و نقليّه ، استخراج غوامض مسائل و حلّ مقاصد مشكله نمودهاند ، آنها را به الفاظ و عبارات ديگر تقرير و تحرير فرمودهاند ؛ تا ساير مردم كه خود استخراج آن نتوانند كرد « 3 » از فضل آن محروم نمانند .
اگر گويند : « هرگاه انبيا و ائمّهء هدى « 4 » - صلوات اللّه عليهم - با مردم به قدر فهم ايشان تكلّم كنند ، پس چرا قرآن و حديث محتاج به شرح باشد ؟ » ؛ گوييم : مراتب افهام مردم مختلف است ؛ بعضى بىشرح مىفهمند ؛ و بعضى محتاجند به شرح ؛ و بعضى را اندكى شرح كافى است ؛ و بعضى را بسيار ، بس نيست ؛ و بعضى از اوّل كلام تا آخرش را مىفهمند « 5 » ؛ و بعضى بعد از اتمام مىفهمند ؛ و بعضى بعد از آن هم « 6 » محتاج به اعادهاند ؛ و على هذا القياس ، ساير وجوه اختلاف ؛ و خطاب قرآن و حديث با همه كس نيست ؛ بلكه بعضى مخصوص انبيا و ائمّه است ، و بعضى شامل عقلا و علما ، و بعضى عامّ ساير عوام « 7 » ؛ و با وجود اين ، در هر يك از اين « 8 » مراتب ، به حسب اختلاف مراتب « 9 » ايشان ، مراتب خطاب مختلف است .
پس ايشان - صلوات اللّه عليهم - با هر كس به قدر فهم او تكلّم مىنمودند « 10 » ؛ و جهّال را امر به تعلّم ، و علما را امر به تعليم و افضال فرمودند ؛ تا فيض و رحمت الهى
هامش
( 1 ) . ب : « و جواب » .
( 2 ) . ب : « شرحى » .
( 3 ) . ب : « كرد » ندارد .
( 4 ) . الف : « هدى » ندارد .
( 5 ) . ب : « و بعضى محتاجند به شرح و . . . تا آخرش را مىفهمند » ندارد .
( 6 ) . الف : « همه » .
( 7 ) . ب : « ساير عوام » ندارد .
( 8 ) . الف : « اين » ندارد .
( 9 ) . الف : « اختلاف و مراتب » .
( 10 ) . ب : « نمودند » .