همه جا از براى هر همجى * كردهام صرف هر مديح و هجى
تافتم سوى اين مديح عنان * بهر كفّارت چنان سخنان
قلته خالصا لوجه اللّه * لا لأن أستعيض ما أعطاه
قال زين العباد و العبّاد * ما نؤدّيه عوض لا نرتاد
زانكه ما اهل بيت احسانيم * هرچه داديم باز نستانيم
ابر جوديم بر نشيب و فراز * قطره از ما بما نگردد باز
آفتابيم بر سپهر علا * نفتد عكس ما دگر سوى ما
چون فرزدق به آن وفا و كرم * گشت بينا قبول كرد درم
از براى خداى بود و رسول * هرچه آمد ازو چه رد چه قبول
بود از آن هر دو قصدش الحق حق * ميكنم من هم از فرزدق دق
رشحهء ز آن سجال و لطف و نوال * كه رسيدش از آن خجسته مآل
ز آن حريفم اگر رسد حرفى * بندم از دولت ابد طرفى
صادقى از مشايخ حرمين * چون شنيد آن نشيد دور از شين
گفت نيل مراضى حق را * بس بود اين عمل فرزدق را
گر جز اينش ز دفتر حسنات * برنيايد ، نجات يافت نجات
مستعد شد رضاى رحمان را * مستحقّ شد رياض رضوان را
زآنكه نزديك حاكم جائر * كرد حق را براى حق ظاهر
( كلام جامى بپايان رسيد ) »
سيّد محسن عاملى ( ره ) در أعيان الشيعة گفته ( جز 51 ) :
« الفرزدق همّام بن غالب بن صعصعة و يكنّى أبا فراس ، ولد سنة 38 و توفّي بالبصرة سنة 110 و انّما سمّي الفرزدق لأنّه شبّه وجهه و كان مدوّرا جهما بالخبزة و هي الفرزدقة ( تا آخر ترجمهء او ) » هر كه طالب باشد رجوع كند بجزء 51 ؛ ص 63 - 77 .
پوشيده نماناد كه در كتب متقدّمان رجال شيعه از قبيل كشّى و رجال شيخ ترجمهء فرزدق هست پس در همهء كتب متأخرين نيز از قبيل منهج المقال و تنقيح المقال و غيرهما