زلف او را كه طبع مشتاق است * خطّ او را كه عشق در طلب است
آن نه زلف است رايت حسن است * و ان نه خطّ است آيت طرب است
گر بر ديگرى شوم گويد * خيش « 1 » چون دارد آنكه را قصب است « 2 »
ور ازو بوسه بايدم گويد * انگبين چون خورى ترا كه تب است
او نداند مگر قوامى را * كز كسان أمير منتجب است
تاج آزادگان أمير حسين * كه ندارد نظير در كونين
آن أمير لطيف آزاده * محترم نفس و محتشمزاده
صدر نيكو خصال گردون قدر * بدر خورشيد زاد آزاده
شكر گويان ز جود چون مستان * بر در او بهم در افتاده
مهتران همچو صورت اندر آب * بسر از پيش قدرش استاده « 3 »
در بهاران بشادى عدلش * داده باد صبا به گل باده
سال و مه شكل كاغذ و خطّش * ملكت روز را بشب داده
سجدهها برده از سياست او * شير نر پيش آهوى ماده
از پى شاعران به راه و بدر * چشم بگشاده گوش بنهاده
وز پى زائران بروز و بشب * خوان نهادست و دست بگشاده
بورامين ز بهر خدمت او * دولت از رى « 4 » مرا فرستاده
تاج آزادگان أمير حسين * كه ندارد نظير در كونين
اى بگوهر ز نسل آدم فرد * ملك را حشمت تو اندر خورد
بر فلك در ركاب دولت تو * اختران مىزنند بردابرد
روزگار از براى دوستيت * كرد با دشمن آنچه بايد كرد
هست بر چرخ فضل خامهء تو * كوكب شبنماى روز نورد
هامش
( 1 ) - خيش نوعى از پارچه و كتان كم قيمت است .
( 2 ) - قصب نوعى از پارچهء مصرى پرقيمت است .
( 3 ) - مخفف : « ايستاده » .
( 4 ) - نص ، « آزرى » و مراد از « رى » شهر رى است