خداست ، و اراده نيز مانند آن است ؛ و چون انسان آزاد باشد ، حساب كشيدن از او درست باشد . و از اينجا بود كه معتزله به آزادى فكر ، رأى ، و اراده دعوت مىكردند .
3 . وعد و وعيد .
خداى تعالى در وعد و وعيد خويش صادق است ، و كبيره را جز پس از توبه نمىبخشايد . و هرگاه مؤمن پيش از مرگش از كبيرهيى توبه كند ، بخشوده مىشود و ثواب مىيابد ؛ ولى اگر توبه نكرده باشد در شكنجهء دوزخ جاودانه مىماند ، و ليكن عذابش در آنجا از عذاب كافران سبكتر باشد . معتزله ، اصل « شفاعت » را انكار مىكردند ، زيرا اين اصل با عدالت الهى تعارض مىيابد ، و همين روش « محابات » « 1 » را نيز انكار مىكردند . و در اين باب نيز به آيات بسيارى استناد مىكردند كه نظر آنان را اثبات مىكند ، از آن جمله :
-
« وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ »
( سبأ ، 34 / آيهء 22 )
آن روز شفاعت نزد او فايدهيى نمىبخشد ، مگر براى كسى كه او را اذن داده باشد .
-
« يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا »
( طه ، 20 / آيهء 18 )
در آن روز ميانجيگرى سودى نبخشد مگر كسى كه خداى بخشنده او را دستورى دهد و به گفتار او خشنود باشد .
-
« وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ »
( بقره ، 2 / آيهء 48 )
و بپرهيزيد [ از سختى ] روزى كه كسى پايندان « 2 » كسى نباشد و ميانجيگرى او پذيرفته نيايد .
4 . امر به معروف و نهى از منكر .
فرمودن به كارهاى پسنديده و باززدن از كارهاى ناپسنديده ، به اندازهء توانايى ، و به تبع اوضاعى كه اقتضاء مىكند ، بر هر مؤمنى واجب است . و آن به دل باشد اگر بسنده
هامش
( 1 ) . « محاباة » ، صورت ديگرى از « احباط » يا « تحابط » است . و آن در اصل لغت يعنى اعراض كردن ، و در اصطلاح متكلّمان به معنى باطل گشتن ثواب عمل نيك به سبب عمل بد مىآيد . و دليل آن - مثلا - آيه« . . .لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى »است ( بقره ، 2 / آيهء 264 ) - نيكىهاى خود را به منّت و نهادن و آزار كردن تباه مكنيد . اما شيعه نيز مانند معتزله احباط را باطل دانند ، و آن را جايز نشمارند . علّامهء مجلسى در برخى از كتب خود - از جمله حلية المتّقين - آن را جايز دانسته و سيد نعمة اللّه جزائرى از او پيروى كرده است ( - مفيد ، اوايل المقالات ، 91 - 92 ؛ ابو الفتوح رازى ، تفسير ، 2 / 366 ، شعرانى ) .
( 2 ) . پايندان - ضامن ، كفيل ؛ تاوان دهنده .