-
« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً »
( انسان ، 76 / آيهء 3 )
ما او را [ انسان ] را راه نمودهايم اگر خواهد سپاسگزار باشد و اگر خواهد نافرمان .
و برخى از آيات در عين حال بر هر دو معنى شامل است ، از جمله :
-
« وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »
( انسان ، 76 / آيهء 30 )
و نخواهند مگر اينكه خدا بخواهد .
-
« . . . إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ . وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ ، وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ »
( رعد ، 13 / آيهء 11 ) . خدا چيزى را كه در گروهى هست دگرگونه نمىكند تا اينكه خود آنچه را كه خود دارند دگرگونه كنند . و هرگاه خداوند به گروهى بدى و زيانى بخواهد ، او را [ از آن كار ] بازگردانندهيى نباشد ، و ايشان را جز از او فرمانروايى نباشد .
با اين همه ، عامّهء مردم ، بر اثر عوامل عقيدتى و سياسى ، بيشتر به قضاء و قدر ( يا جبر دينى ) متمايلتر گشتند ، و براى اين عقيدهء خود به عدّهيى از احاديث نبوى استناد مىكردند كه بيشتر آنها بر جبر دلالت داشته است ، از آن جمله :
- « لا يؤمن عبد حتّى يؤمن بالقدر خيره و شرّه » ( ابن حنبل ، مسند ، 2 / 181 ) - هيچ بندهيى ايمان نياورده باشد مگر آنكه به قدر [ تقدير الهى ] چه نيك و چه بد آن ايمان بياورد .
- « ما بلغ عبد حقيقة الايمان حتّى يعلم انّ ما اصابه لم يكن ليخطئه ، و ما اخطأه لم يكن ليصيبه » ( ابن حنبل ، مسند ، 6 / 441 ) . هيچ بندهيى به حقيقت ايمان نمىرسد مگر اينكه بداند كه آنچه بايد به دو برسد [ البتّه مىرسد ] و خطا نمىكند ، و آنچه نبايد به دو برسد البته به دو نمىرسد .
- « الشّقىّ من شقى فى بطن امّه ، و السعيد من وعظ بغيره » ( ابن حنبل ، مسند ، 8 / 45 ) .
شوربخت كسى است كه در شكم مادرش شور بخت باشد ، و نيكبخت كسى است كه به وسيلهء ديگرى پند بگيرد .
پيش از وصف اين خلاف قديم كه ميان جبريّه و قدريّه رفت ، در اينجا ناچاريم اندكى نيز توقّف كنيم ، تا علّت تسميهء معتزله به اهل العدل بيشتر روشن شود . زيرا ايشان در مورد عدل ، به مذهب قدريّه رفتهاند ، تا بجايى كه آنان را به قدريّه موسوم ساختهاند . و از بارزترين تعليلهاى آن فرقه در مسألهء عدل سخنى است كه دربارهء « افعال » به استناد به تكليف زدهاند ، و بدين ترتيب ارسال رسل را اثبات كردهاند ، و ظلم را از خداى تعالى نفى كردهاند ، همينطور در اين مبحث ، بحث مختصرى دربارهء « صلاح و اصلح » و « سمع و عقل » ضرورت دارد .