حدوث آنهاست ، و آنگاه خداى تعالى او را بر اين كار مدح كرد و گفت :
« وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ »
( انعام ، 6 / آيهء 83 ) ؛ ( دو ديگر ) حال او با پدر خويش است ، و آن اين گفتار اوست كه گفت
« يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً »
( مريم ، 19 / آيهء 42 ) ؛ ( سه ديگر ) حال او با قوم خويش است يك بار به گفتار و بار ديگر به كردار . امّا به گفتار ، چنان كه گفت
« ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ »
( انبياء ، 21 / آيهء 52 ) ، امّا به كردار ، چنان كه گفت
« فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ »
( انبياء ، 21 / آيهء 58 ) ؛ ( چهارم ) حال او با پادشاه روزگارش ، چنان كه گفت
« رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ » . . .
تا آخر آيه ( بقره ، 2 / آيهء 258 ) ، و هر كس كه فطرت او سالم باشد مىداند كه علم كلام جز تقرير اين دلايل و دفع سؤالها و معارضات از آنها نيست ، و همهء اين امور عبارت از بحث ابراهيم ( ع ) در مبدأ بوده است ، و امّا بحث او در معاد چنين است كه مىگويد
« رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى . . . »
تا آخر آيه ( بقره ، 2 / آيهء 260 ) و امّا موسى ( ع ) به مناظرهء او با فرعون در توحيد و نبوّت بنگر . امّا توحيد ، بايد دانست كه موسى ( ع ) در بيشتر كار خودش بر دلايل ابراهيم ( ع ) پشت گرم بود ، و اين براى آن است كه خداى تعالى در سورهء طه ( 20 / آيهء 50 ) حكايت مىكند كه
« قالَ فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »
و اين همان دليلى است كه ابراهيم ياد كرد ، چه او گفت
« الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ »
( شعراء ، 26 / آيهء 78 ) و باز در سورهء الشعراء گفت :
« رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ »
( 26 / آيهء 26 ) ، و اين همان است كه ابراهيم آن را گفت
« رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ »
( بقره 2 / آيهء 258 ) ، پس چون فرعون بدين بسنده نكرد ، و چيز ديگرى نيز طلب كرد موسى گفت
« رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ »
( شعراء ، 26 / آيهء 28 ) ، و اين همان است كه ابراهيم گفت
« فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ »
( بقره ، 2 / آيهء 258 ) پس اينها تو را تنبيه است به اينكه تمسّك به اين دلايل پيشهء آن معصومان بوده و ايشان همچنانكه آنها را از عقول خويش استفاده مىكردند از پيشينيان پاك خود ميراث مىبردند ؛ و امّا استدلال موسى بر نبوّت به معجزه در قول خداى تعالى است كه
« أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ »
( شعراء ، 26 / آيهء 30 ) ، و اين همانا استدلال به معجزه بر صدق است و امّا محمّد ( ص ) اشتغالش به دلايل بر توحيد و نبوّت و معاد ظاهرتر از آن است كه در باب آن به تطويلى نياز باشد ، زيرا قرآن از آن پر است ، و در حقيقت آن حضرت گرفتار همهء فرقههاى كافران بود . ( نخست ) دهريّه بودند كه مىگفتند :
« وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ »
( جاثيه ، 45 / آيهء 24 ) ، و خداى تعالى قول آنان را به انواع دلايل باطل ساخت ؛ ( دوم ) كسانى بودند كه خداى قادر مختار را انكار مىكردند ، و خداى تعالى قول