حافظ گويد ( ديوان ، 46 - 47 ، قزوينى ) :
خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست * ساقى كجاست گو سبب انتظار چيست
هر وقتِ خوش كه دست دهد مغتنم شمار * كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست . . .
مستور و مست هر دو چو از يك قبيلهاند * ما دل به عشوهء كه دهيم اختيار چيست
رازِ درون پرده چه داند فلك خموش * اى مدّعى نزاعِ تو با پردهدار چيست
سهو و خطاىِ بنده گرش اعتبار نيست * معنىّ عفو و رحمتِ پروردگار چيست
زاهد شرابِ كوثر و حافظ پياله خواست * تا در ميانه خواستهء كردگار چيست
يا گويد ( ديوان ، 192 ، قزوينى ) :
هاتفى از گوشهء ميخانه دوش * گفت ببخشند گُنَه مى بنوش
لطفِ الهى بكند كارِ خويش * مژدهء رحمت برساند سروش . . .
لطفِ خدا بيشتر از جرم ماست * نكتهء سربسته چه دانى خموش
يا گويد ( ديوان ، 193 - 194 ، قزوينى ) :
دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش * وز شما پنهان نشايد كرد سَرِّ مىفروش
گفت آسانگير بر خود كارها كز روى طبع * سخت مىگيرد جهان بر مردمان سخت كوش
و آنگهم در داد جامى كز فروغش بر فلك * زهره بر رقص آمد و بر بط زنان مىگفت نوش
با دل خونين لبِ خندان بياور همچو جام * نى گَرَت زخمى رسد آيى چو چنگ اندر خروش
3 . شيعه
شيعه ، نامى عمومى است براى گروهى وسيع از فرقههاى مختلف مسلمان ، كه نقطهء