زبدهء اهل خرد قربان على
5 / 18
ستايش است سزا نور پاك يزدان را
7 / 32
سيهرويى ز ممكن در دو عالم
89 ، 105
شراب خلد ننوشم ز دست ساقى رضوان
174
شربت الحب كأسا بعد كأس
2 / 247 ، 385 ، 418
صبح ساقى ز رخ نقاب افكند
4 / 31
طيبات آيند سوى طيبين
261
عاشقم بر قهر و بر لطفت به جد
3 / 417
عباراتنا شتىّ و حسنك واحد
153
علم رسمى سر به سر قيل است و قال
2 / 165
عينان عينان لم يكتبهما قلم
2 / 27
غرض تويى ز وجود جهانيان ، ورنه
271
فرزند آدمى و دلى بِه ز آدمى
287
فلك سرگشتهء سوداى عشق است
215
قلم اينجا رسيد و سر بشكست
290
قهر و لطفى جفت شد با يكدگر
2 / 140 ، 169
كار نيكان را قياس از خود مگير
2 / 173
كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست
303
كفر جهل است و قضاىِ كفر علم
157
كلّ ما في الكون و هم أو خيال
170
كه سراسرِ جهان و هرچه در اوست
2 / 72
گر بريزى بحر را در كوزهء
444
گرش ببينى ، و دست از تُرنج بشناسى
211
گويند : اندر پى هر شب سحرى هست
316
لا مكانى كه در او نور خداست
96 ، 262