129 -
الغيرة من الايمان .
( 1 ) رشك و حميّت از ايمانست ؛ يعنى هر كه را ايمان بود حميّت بود بفحش كردن نه از كسى راضى باشد و نه از خويشتن . و در خبرست كه غنى بىحميّت در بهشت نشود .
130 -
الحياء من الايمان .
( 2 ) شرم از ايمانست چنان كه گفته آمد ؛ پرسيدند مصطفى را صلّى اللَّه عليه و آله كه :
كسى چون جايى بود تنها ؛ شايد كه عورت برهنه كند ؟ - گفت : خداى تعالى از هر كس حقّ تراست بشرم داشتن از وى . أمير المؤمنين عليه السّلام گويد كه :
لعن اللَّه النّاظر و المنظور اليه
؛ لعنت خدا بر آن كس باد كه بر عورت كس نگرد و بر آن كس كه بر عورت وى نگرند ؛ اى بندگان خدا بترسيد و مرويد در گرما به بىإزار .
131 -
البذاذة من الايمان
« 1 » .
( 3 ) دست بداشتن از آرايش نفس از ايمانست ؛ يعنى هر كه را ايمانست دل بر آرايش نفس و لباس دنيا ننهد كه اين كار و بال و بارنامه و كبر بود و مؤمن از كبر و بارنامه دور بود ، امّا زن مؤمنه و تكليف دادن كه شوهر دارد بايد كه هر چه بتواند كردن از آرايش نفس بجا آورد و لباس نيكو در پوشد ، و زينت بر خويشتن كند ، و طيب و بوى خوش به كار دارد ، و مصطفى عليه السّلام لعنت كرد زنى را كه سرمه در چشم نكند ، و چون بسرمه ناكردن ملعون بود بنا كردن ديگر چيزها حالش چون بود . . ! 132 -
الصّبر نصف الايمان .
( 4 ) صبر نيمهء ايمانست ؛ يعنى هر كه را ايمان باشد با كمال و سلامت ؛ صبر را پيشهء خود سازد قال اللَّه تعالى ؛
ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها
هامش
( 1 ) در منتهى الارب گفته : « بذ ( كسمع ) بذاذا و بذاذة و بذذا ( بفتح باء در هر سه ) و بذوذة ( بضم باء و ذال ) بد حال شد و نيز بذاذه بفتح باء و بذوذه ( بضم باء و ذال ) بد حالى ؛ اسم است از آن ،
و في الحديث : البذاذة من الايمان
؛ أراد التواضع في اللّباس و ترك التبحّج به » .