كن با هر كس كه خواهى تا امير او باشى .
128 -
العلم خليل المؤمن .
( 1 ) علم دوست مؤمن است ؛ يعنى مؤمن كار بعلم كند چنان كه كسى كه بر رضاى دوست كند .
و الحلم « 1 » وزيره .
( 2 ) و بردبارى وزير مؤمنست ؛ يعنى در كارها دست ببردبارى زند .
و العقل دليله .
( 3 ) و عقل دليل مؤمنست ؛ يعنى در كارها با عقل شود و آنچه بعقل راست آيد بجا آورد ، و آنچه راست نيايد ترك كند .
و العمل قائده .
( 4 ) و كردار او كشندهء اوست .
و الرّفق والده .
( 5 ) و مدارا كردن پدر اوست يعنى چنان كه فرزند با پدر زندگانى كند مؤمن با خلق بمدارا زندگانى كند .
و البرّ أخوه .
( 6 ) و نيكوئى كردن برادر اوست ؛ يعنى چنان كه كس را ببرادر پشت قوى بود مؤمن نيز بنيكى كردن پشتش قوى بود ؛ زيرا كه هر كه نيكوئى بسيار كند همه كس ويرا دوست دارد و به دو بدى نخواهند .
و الصّبر أمير جنوده .
( 7 ) و صبر كردن امير لشكرش بود ؛ يعنى اين خصال كه گفته آمد مؤمن را بمنزلت لشكر بود و بىصبر كه بمنزلت امير آن لشكرست نتواند كه نگاه دارد .
هامش
( 1 ) در نسخهء عتيقه و ساير نسخ مخطوطه همهء اين متعاطفات يك حديث بشمار رفته است .