( 1 )
علم كان گوهريست با مقدار * از خريدار علم باز مدار
حلال نيست باز داشتن علم ؛ يعنى هر كه عالم بود و كسى ازو مسألهء پرسد چون داند و نگويد مستحقّ دوزخ شود .
82 -
موت الغريب شهادة .
( 2 ) مرگ غريب شهادت است ؛ يعنى هر كه از بهر قوت يا مصلحتى ديگر بغربت شود و آنجا بميرد ثواب شهيدان بيابد .
83 -
الشّاهد يرى ما لا يرى الغائب
. ( 3 ) حاضر بيند آنچه نبيند غائب ؛ يعنى آن كس كه در موضعى يا در ميان قومى بود حال آن موضع و آن قوم از نيك و بد بهتر داند از آن كس كه وى دور بود .
آنچه حاضر ببيند اندر حال * هيچ غائب نبيند اندر سال
84 -
الدّالّ على الخير كفاعله
. ( 4 ) رهنماى بخير همچون كنندهء خير بود ؛ يعنى هر كه كسى را بخير رهنمائى كند يا بر خيرى دارد ؛ چندان كه ثواب وى را بود او را نيز بود . و مصطفى عليه السّلام ميفرمايد كه : فاضلتر كسى بقيامت آن كس بود كه خيرش بيشتر بمردم رسد .
در ره خير رهنمون بودن * همچنانست كه خير فرمودن « 1 »
85 -
ساقى القوم آخرهم شربا
. ( 5 ) آب دهندهء قومى بايد كه آخر ايشان آب خورد ؛ زيرا كه در ادب چنين است .
ساقى قوم آخر آب خورد * تا ز حقّ مزد بىحساب برد
86 -
كلّ معروف صدقة .
( 6 )
هر نكوئى كه ميكنى مادام * همچو صدقه است بر خواصّ و عوام
هامش
( 1 ) كذا ؛ و شايد اصل چنين بوده است : « همچنان كه بخير فرمودن » « يا همچنانست خير فرمودن » يا تصرّفى ديگر بايد باشد تا وزن شعر درست شود .