بيدار بودن در كار ظنّ بد بردن است ؛ يعنى هر كه خواهد مال را يا زن را نگه دارد نتواند الّا كه ظنّ بد بمردم برد و برين گونه روا باشد .
18 -
الولد مبخلة مجبنة محزنة
. ( 1 )
هست اندر جهان بد پيوند * سبب بخل و بد دلى فرزند
فرزند موضع بخيلى است ، و موضع بددلى ، و موضع اندوه ؛ يعنى هر كه را زن و فرزند بود بخيل شود ، دست از مواسات بدارد از آنكه ترسد كه فرزندش درويش شود و اگر كارى پيش آيد از جهت فرزند بددلى كند و اندوه خورد .
19 -
البذاء من الجفاء
. ( 2 ) دراز زبانى از جفاست ؛ يعنى هر كه زبان را فرو گذارد و هر چه بر سر زبان آيد بگويد آن جفا باشد كه بمردم مىرساند ؛ و گفتهاند كه : دردى كه طبيبان از آن عاجز شوند از زبان فحش گفتن و خوى بد بود .
20 -
القرآن هو الدّواء
. ( 3 )
مصطفى گفت خواجهء دو جهان * هست هر درد را دوا قرآن
قرآنست كه شفاى درد است ؛ گويند كه مصطفى عليه السّلام اين خبر بدان سبب گفت كه قومى از اصحاب وى به جائى ميرفتند در راه بنزديك قبيلهء رسيدند از عرب ؛ فرود آمدند و ازيشان چيزى خواستند كه بخورند ، ايشان چيزى ندادند ساعتى برآمد از آن قبيله شخصى بيرون آمد و اصحاب را گفت كه : رئيس ما را مار گزيده است و سخت بىآرام شده است و بر زمين قرار نميگيرد ، بنزديك شما چيزى باشد كه بدان راحت وى باشد ؟ - از اين جماعت اصحاب مردى گفت كه : من افسونى ميدانم كه شفاى وى مىشود و ليكن ما از شما مهمانى خواستيم نداديد ، مرد گفت : هر كه اين رنج از وى بردارد [ او را يك كلّه گوسفند به مزد ميدهيم « 1 » ] آن صحابى برخاست و بنزديك مار گزيده آمد و فاتحة الكتاب برخواند و باد بر جاى زخم دميد ، مار گزيده
هامش
( 1 ) عبارت ميان دو قلاب از نگارنده است و اصل متن محو شده است .