هست تقوى بزرگوارى مرد * هر كه شد متّقى بزرگى كرد
يعنى پرهيزگار و خويشتندار نزديك مردم و خداى تعالى گرامى بود و خداى تعالى ميفرمايد كه :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
؛ يعنى از شما هر كه پرهيزگارتر گرامىتر .
نيكويى عادتست و خوشخوئيست * بدى اندر لجاج بدگوئيست
و روا بود كه مصطفى عليه السّلام بدين آن خواست كه عاقل بايد كه آنچه بهتر بود سيرت و عادت خود كند و پيوسته بر آن مىباشد نه آنكه هميشه معصيت كند و خير از وى چنان افتد كه كس از مزبله بوى خوش شنود .
14 -
السّماح رباح
. ( 1 ) سخاوت كردن سودست .
هر كه گيرد معاملت آسان * سود بيند از آن بسى نه زيان
يعنى هر كه سخى بود در دنيا و آخرت سود كند ؛ در دنيا مردمان مدحش گويند ، و در آخرت از خداى تعالى ثواب يابد ، و خداى تعالى سخى را دوست دارد اگر خود همه دانهء خرما به كسى دهد .
15 -
الشّرّ لجاجة .
( 2 ) شرّ ستيزه بردنست ؛ يعنى عادت و رسم مسلمان نيست بدى كردن ؛ كه هر كه بدى كند بدان بد گرفتار شود .
16 -
العسر شؤم .
( 3 )
كار بر خويشتن مكن دشوار * كآخر آن كار شومى آرد بار
دشوارى كردن شوم است ؛ يعنى هر كه بخيل شود و در كارها با مردم دشوارى كند شومى آن در دنيا و آخرت بوى رسد .
17 -
الحزم سوء الظّنّ .
( 4 )
هر كه هشيار و كاردان باشد * به همه خلق بدگمان باشد