چون وقت قيامت باشد نمانده باشد از فرزندان آدم الّا سرياجانى « 1 » مانند سرآمدهء خرما و جو و ايشان را نزديك خداى تعالى هيچ منزلتى نباشد زيرا كه خداى تعالى را ندانند .
437 -
يبصر أحدكم القذى في عين أخيه ، و يدع الجذع في عينه .
( 1 ) يكى از شما خاشاك در چشم برادر مسلمان بيند و بهلد درخت كونه « 2 » در چشم خود ؛ يعنى وقت باشد كه شخص گناه برادر مؤمن ببيند و عيب وى كند و بتر از آن به خود كند و نبيند .
438 -
كبرت خيانة أن تحدّث أخاك حديثا هو لك به مصدّق و أنت له كاذب .
( 2 ) بزرگ خيانتى باشد كه برادرى را سخنى گوئى و او ترا راستگوى دارد و تو ويرا دروغ گوئى ؛ يعنى سخت خيانتى بود آنكه تو با برادرى سخنى دروغ گوئى و او ترا راستگوى پندارد .
439 -
كأنّ الحقّ فيها على غيرنا وجب ، و كأنّ الموت فيها على غيرنا كتب .
( 3 ) پندارى كه اين فرمانها بر جز از ما واجبست ، و پندارى كه مرگ بجز از ما نوشته شده است . ازينجا خطبهء رسول است ( ص ) كه بر پشت ناقه نشسته بود تا آنجا كه ميگويد :
« و لم يعد الى بدعة »
نيك باز گفت .
أنس روايت مىكند از رسول عليه السّلام :
و كأنّ الّذين نشيّع من الاموات سفر عمّا قليل الينا عائدون .
و پندارى كه اين مردگان كه از پس جنازهء ايشان ميرويم مسافرانيند كه
هامش
( 1 ) كذا در اصل و اين كلمه ترجمهء « حثاله » است ؛ در منتهى الارب گفته : « حثاله ككناسه دانهء تلخ و جز آن كه با گندم آميزد و پوست جو و برنج و خرماى كوفته و مانند آن و كنجاره و هر چيز بىخير و بلايه از هر چيزى ؛ و منه الحديث قال لعبد اللَّه بن عمر : كيف أنت اذا بقيت في حثالة من الناس ؛ يريد أرذالهم » .
( 2 ) اضافه از قبيل اضافهء مقلوب است يعنى كونهء درخت .