ويا رها كردن آب بر ايشان را جايز ندانسته وبرخى مكروه دانستهاند . بعضي ميان صورتي كه اين گونه اقدامات به كشتن كساني كه قتل آنان جايز نيست ، همچون زنان وكودكان منجر شود وميان صورتي كه چنين پيامدى نداشته باشد ، تفصيل داده ودر صورت نخست ، حكم به عدم جواز كردهاند . برخى نيز حرمت يا كراهت را مقيّد به عدم اضطرار وعدم توقف پيروزى بر آن كرده ودر حال اضطرار يا توقف پيروزى بر آن ، حكم به جواز كردهاند . 2
- - ) قتل )
قتل عمد - - ) قتل
قَحبَه - - ) قحوبت
قحطى - - ) خشكسالى
قحوبت
قحوبَت : بدكارگى وزناكارى زن .
قحوبت از « قحب » به معناى سرفه كردن است . به زن زناكار از اين رو ، قحبه گفته شده كه در جاهليت با سرفه كردن اعلام آمادگى مىكرده است . 1 اين عنوان به مناسبت در باب حدود به كار رفته است .
نسبت قحبگى دادن به زن ، قذف ( - - ) قذف ) به شمار نمىرود ؛ بلكه تنها موجب تعزير ( - - ) تعزير ) است ، مگر آنكه قصد نسبت دهنده از آن زنا باشد ويا در عرف گوينده چنين كلمهاى صريح در زنا باشد كه در اين صورت ، موجب حدّ قذف خواهد بود . كلام برخى قدما كه چنين نسبتي را موجب حدّ قذف دانسته اند ، بر همين معنا ؛ يعنى افاده زنا از آن در عرف ، حمل مىشود ؛ چنان كه در كلام خود آنان بدان اشاره شده است . 2
قد - - ) قامت
قِداح - - ) أزلام
قَدر - - ) مقدار
قَدَر - - ) قضا وقدر
هامش
( 1 ) . الروضة البهية 2 / 393 ؛ جواهر الكلام 21 / 73 - 74
( 2 ) . كتاب السرائر 2 / 7 ؛ اصباح الشيعة / 189 ؛ تذكرة الفقهاء 9 / 70 ؛ جامع المقاصد 3 / 385 ؛ الروضة البهية 2 / 392 - 393 ؛ جواهر الكلام 21 / 66 - 68 ) .
( 1 ) . لسان العرب ، واژهء « قحب »
( 2 ) . جواهر الكلام 41 / 409 ؛ الكافي في الفقه / 414 .