فصل اوّل : علم ، پرتو عقل
علم در بينش قرآنى همان نور الهىاست كه واسطهء ميان نفس بشرى وموجودات است ، زيرا موجودات ذاتاً پرتوافشان و نورانى نيستند و انسان نيز به سان يك موجود ذاتاً نور نيستواگر چنينبود بايد هر چيز را در هر زمان مىدانست وهيچگاه چيزى از او پنهان نمىماند و اشياء نيز اگر ذاتاً نور بودند در هر زمان براى آدمى ، شناخته شده مىبودند ، ليكن اشياء ذاتاً تاريك هستند و انسان ، ذاتاً نادان است مگر آن كه خداوند عزّوجلّ نورش را در دل هر يك از بندگانش كه خواهد بيفكند .
پس نور علمى كه خداوند سبحان آن را هرگاه كه خواهد و به ميزانى كه اراده مىكند به آدمى مىبخشد ، همان عاملى است كه حقايق را به گونهاى مستقيم ، شهودى و حضورى ، براى انسان كشف مىكند و به ديگر سخن مىتوان گفت از ويژگيها و امتيازات علم ، آن است كه اشياء را به گونهاى مستقيم ولى بىهيچ واسطهاى كشف مىكند و آدمى مىتواند در پرتو آن ، پرده از پديدهها برگيرد و آنها را مشاهده كند و بلكه نزد خود حاضر گرداند . از اين جا روشن مىشود كه علم ، صورت پديدهها در ذهن آدمى نيست تا پرسيده شود آيا اين صورت با آن پديدهها همخوانى دارد يا خير ؟ آرى ! تصوّر در انسان موجود است و او مىتواند چيزى را تصوّر ، يا توّهم و يا تخيّل كند ، ولى اين تصوّر و توهّم ، علم به آن چيز تلقّى نمىشود . براى مثال انسان مىتواند دريايى از جيوه را تخيّل كند كه قايقى از نقره كه