تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
ستونها و پشتيبانها و جنس نيست تا اجناس همسنگ او گردند و شبح نيست تا همانند ديگر اشباح باشد و همچون پديده‌ها نيست كه صفات بر آنها واقع مىگردند . . . » « 1 » ما مىبينيم كه همهء اين ويژگيها در پايان كار به همان نقطه بينادينى مىرسد كه ذهن آدمى را از تشبيه دور مىكند وآدمى را وا مىدارد كه در احاطهء به خداوند با توانايى مطلق اعتراف كند . او از اينكه كجا باشد ؟ و چگونه ؟ منزّه است ، او نه اوّلى دارد و نه آخرى و قيود مخلوقات خود دليل مطلق بودن اوست . 2 - در خطبهء ديگر اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد : « و سپاس سزاى خداوندى است كه پيش از آنكه كرسى ، عرش ، آسمان ، زمين ، جن و يا آدمى موجود شود بوده است ، به انديشه درك نمىشود و به فهم تعيين نمىگردد و درخواست كننده‌اى اورا مشغول نمىنمايد ، عطا و بخشش او را كم نمىگرداند و به چشم ديده نمىشود و نمىتوان گفت در كجاست و به مانند وصف نمىشود و به كمك عضوى نمىآفرينند و به حواس درك نمىگردد و به مردم قياس نمىشود . خداوندى است كه با موسى سخن گفت و از آيات بزرگ خود به او نشان داد ، بدون اعضاء و آلتها ، بدون گويايى و زبان ، بلكه اگر راستگويى ، اى كسى كه براى توصيف پروردگارت به خود رنج مىدهى وصف كن جبرئيل ، ميكائيل و سپاه فرشتگان مقرّب درگاه خداوند را كه در غرفه‌هاى پاك و پاكيزه ساكنند ، سرها به زير افكنده ، عقلهايشان حيران و ناتوان است از اينكه بهترين آفرينندگان را وصف نمايند ، اما كسانى به صفات درك مىشوند كه داراى شكلها و ابزارها هستند و كسى كه مدّت او به سر آيد زمانى كه پايانش به نيستى بكشد ، پس خدايى جز او نيست ، هر تاريكى را به نور خود روشن گردانيده و هر نورى را به سبب تاريك كردنش تاريك نموده است . » « 2 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 4 ، ص 221 ، روايت 2 . ( 2 ) - همان ، ج 4 ، ص 313 ، روايت 40 .
اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى (فارسى) — صفحة 321 | آژير / السيد محمد تقي المدرسي