[ بسم الله الرحمن الرحيم ] و اعلم اينكه حكما گويند كه واجب الوجود عبارت از حقيقت وجود به شرط لا از تعينات است ، و صوفيه گويند عبارت از لا به شرط از تعين و لا تعين است ، چنانچه ارتفاع متناقضين « 1 » در مرتبه جايز است ، كه گويند طبيعت من حيث هى ليست الا هى ، مع ان الواقع و نفس الامر لا يخلو لا من التعين و اللاتعين .
و تقرير كلام صوفيه را چنين گفتهاند كه وجود بلكه موجود يكى است ، و اين تكثرات كه مىبينيم همه او است و اين تكثرات توهم ما است ، نه اينكه در واقع تكثرى است .
و گفتهاند علت كه عبارت از مبدء المبادى است تنزل در مراتب كرده پس نازل شده و تجلى در زيد ، كه او زيد شده ، و در عمرو ، كه او عمرو « 2 » شده بواسطه تعينى كه ما توهم كردهايم ، پس مكتنف شده به تعينات موهومه ما چنانچه تعينات از او برداشته شود همان خواهد بود ، و اينها همه مظاهر اوست كه تجلى كرده به اينها ، مثل رقاصى كه خواست مبتهج بذات بشود ، يعنى از خودش خوشش آمد كه به اطوار و شئون مختلفه و به رنگهاى متفاوته در آيد ، چنانچه رقاص يك شخص است و يك هيئت دارد ، و حالا در مقام رقص به اطوار
هامش
( 1 ) . ش : تناقضين .
( 2 ) . ش : و در عمر كه او عمر شده .