تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
موجب . . . كاملى بشود و از اينجا معلوم شد كه در مخلوقات و موجودات خداوند شر بالذات نيست زيرا كه عدم مضاف به ملكات اگر چه حظّى از وجود دارند لكن اعدامند و اعدام مجعول و مخلوق نيستند و كيف كان از اينجا معلوم مىشود كه وجودى كه اصلا شوب امكان و نقص در او نباشد بلكه وجود صرف باشد او خير صرف است شائبهء شرى در او نيست و او واجب الوجود است . [ 566 ] قوله « ثم الوجود الذى يليه خير الخيرات . . . » « 1 » مثل عقل اوّل و ثانى در قوس نزول تا برسد به هيولى . تنبيه ممكن نيست كه عقل اول و ثانى ترقى كنند بمافوق خود زيرا كه راه از بالا منسدّ است مگر آنكه تنزل كند و نازل بشود در قوس صعود ترقى كنند از قبل ماده تا باز برسند به مرتبهء عقل اول بلكه به مقام « او ادنى » برسند كه فوق مقام عقل اول است كه او فيض منبسط است ، پس دو عقل اول در عرض هم مىباشند ، از اينجاست كه گويند انسان اشرف مخلوقات است زيرا كه هم كمال قوس نزول دارد و هم كمال قوس صعودى به خلاف عقل اول قوس نزولى كه همان يك كمال را دارد و طريقهء نزول عقل اول نه به اين طور مىشود كه خلو مرتبهء خود را بكند بلكه ايجاب مىكند عقل ثانى را بطورىكه عقل ثانى حاكى از او بشود و ثانى ثالث را و هكذا و لكن هيچيك مرتبه خود را خلو نمىكنند تا برسد به هيولى كه همه ايجابات بودند و چون از هيولى برگردد اعدادا حركت مىكند هر عالى داراى دانى مىشود على سبيل الحقيقة و البساطة تا برسد به مقام عقل اولى . * -
هامش
( * - ) رمز فى الفرق بين العقل الاول و النفس المنبسط . مخفى نماند كه وجود مجعول بالذات است يعنى حيثيت ذاتش حيثيت مجعولية است ، و ماهية مجعول بالعرض است كما هو الحق ، وقتى كه از واجب الوجود جعلى تعلق گرفت بوجود عقل اول پس عقل اول موجود شد ، از وجود او انتزاع مىشود دو امر ثبوتى ، نظر به اينكه امر ثبوتى را نمىتوان انتزاع كرد از امر عدمى . و آن دو امر ثبوتى يكى جوهر و يكى مجرد ، كه اول را جنس باشد و ديگرى را فصل . بنابراينكه ماهيت مركب از اين دو بتواند بشود ، و همچنين منتزع مىشود يك امر عدمى فقد كه فقد كمال حق و ( 1 ) . 185 / 11 .
مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى) — صفحة 463 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس) / محسن كديور