تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
هكذا حالت سيرى ندارد ، پس فلك نيز حركت مىكند تا برسد به مطلوب پس منقطع نمىشود حركت او مگر به انتفاع موضوع كه
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ [ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ ] »
« 1 »
« وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ »
« 2 » مىشود و « اذا
انْشَقَّتِ السَّماءُ »
« 3 » بشود كه حركت مستقيمه در فلك جايز نيست شايد مراد از انشقاق انتفاء موضوع باشد اگر نفس فلك باقى باشد كنفس الانسان فى النشأة الاخرى لكن حركت نفسانية مىشود نه جسميهء فلكية زيرا كه مستند حوادث دنيوية بود نه اخروية و در آخرت هم نفوس فلكية ممتازند از انام كنفوس الانسانية زيرا كه امتيازشان مىتواند از اين جهت بشود كه از قبل ماده آمده يعنى اولشان مادى بوده است . و ايضا دليل بر دائمية حركت آن است كه اگر منقطع بشود لازم مىآيد انقطاع فيض فياض واجب الوجود ، زيرا كه همين حوادث فيض واجب است لكن نظر به اينكه متجدد بالذات مستند به ثابت بالذات نمىتواند بشود و لذا است كه سماء را خلق كرد كه او واسطه در فيض باشد زيرا كه جميع حوادث به حركت آنها مستند است . [ 550 ] قوله « و المتشّبه ليس بجرم فلكى و لا نفس . . . » « 4 » اما جرم فلكى نيست ، اولا بيان شد در جرم فلك الافلاك جارى مىكنيم مىگوئيم كه اگر متشبه به جرم فلكى باشد مفروض اين است كه جسم و جرم ديگرى بالاتر از خود ندارد و اگر پائين‌تر از خود را بخواهد متشبه بشود نمىتواند زيرا كه لازم مىآيد استكمال و عالى از دانى مستكمل نمىشود پس بايد به امر عقلى بشود . و ثانيا جارى مىكنيم در افلاك ديگر و مىگوئيم كه غاية يا در همهء آنها فلك الافلاك است يا در بعضى آنها اوست و در بعضى ديگر امر عقلى است و يا در هر يك غاية فلكى ما فوق خودش است اگر اول باشد ثبت المطلوب و تشابهت الحركات زيرا كه او طالب امر عقلى است . شى طالب طالب طالب است و اگر در بعضى است پس در آن بعض ثبت المطلوب و تشابهت الحركات و اگر در آن بعض است كه طالب جسم ما فوق است كه متشبه به او بشود يعنى هر چه او مىكند او نيز بكند و اگر هر
هامش
( 1 ) . ابراهيم / 48 . ( 2 ) . الزمر / 67 . ( 3 ) .« إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ »، الانشقاق / 1 . ( 4 ) . 182 / 8 .