عبارت از ضرورت عدم است « 1 » ، و اين معنى را تنافى ذاتى و انفصال حقيقى لزومى است نسبت بلا ضرورت عدم ، خواه اين لا ضرورت در ضمن ضرورت وجود كه معنى وجوب است تحقق پذيرد ، يا در ضمن لا ضرورت طرفين كه معنى امكان است تعين گيرد ، پس ظاهر شد كه يك انفصال باعتبار لا ضرورت عدم حاصل است وجود متحقق ، و انفصال ديگر باعتبار لا ضرورت عدم حاصل است . از اين بيان باندك تأملى ظاهر مىشود كه انفصال حقيقى وراى اين دو انفصال از براى امكان نسبت بوجوب و امتناع متصور نيست . دقت كن كه اندك دقيق است . « 2 »
[ 2 - لمعة الهية ، علت احتياج ممكن به سبب تنها امكان است ]
[ 2 ] قوله « اگر گويند امكان نيز مؤخر است از وجود ، زيرا كه امكان . . . » « 3 »
مخفى نماناد كه امكان اگرچه كيفيت نسبت وجود است بماهيت ، ليكن آن نسبت ، تساوى ماهيت و عرائى آنست از وجود ، نه اتصاف و خلط آن است بوجود . و . چه بسيار فرق است در ميانه اين دو معنى ، چه در صورت دوم آن نسبت متأخر است از وجود ، بخلاف صورت اول ، پس كيفيت نسبت نيز در صورت دوم متأخر و در صورت اول متقدم است ، ليكن اين تقدم و تأخر ، نه در خارج و واقع است بلكه در تعمل . بيان اينكه افتقار و احتياج ذاتى ممكناتست عقل و اعتبار آنست ليكن تعمل و اعتبارى مطابق نفس الامر نه مخالف آن ، از اينجاست كه والد علامه « قدس سره » مىفرمايد كه در تحقق معنى امكان ملاحظه مفهوم وجود كافيست . « 4 »
[ 3 - ثمرة الهية و نتيجة كلامية ]
[ 3 ] قوله « مگر اينكه انفس ماهيات امكانية . . . » « 5 »
ليكن امكان در وجودات به معناى ديگر است زيرا كه هر وجود بضرورت ذاتيه موجود
هامش
( 1 ) . لمعات ، 8 / 8 .
( 2 ) . م / 6 .
( 3 ) . 17 / 18 .
( 4 ) . م / 13 .
( 5 ) . 20 / 9 .