تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
و مترقب بودند كه كى از اطاق براى قضاى حاجت بيرون آيد و او را با تير بزنند البته از طرفى چون در مشهد شاخص بوده و بسيار خاطرخواه و طرفدار داشته و از طرفى هم تا خواست خدا بنا شد نقشه‌هاى دشمن مؤثر نشود لهذا نتوانستند بر او ظفر بيابند أمّا ( ( المقّدر كائن ) ) آن سيد بزرگوار يكرزو صبح صحيح و سالم از خانه بيرون ميرود و مجلسى كه رفته قهوه به او ميدهند ، چون به منزل برگشته قبل از ظهر عبا را گذاشته براى قضاى حاجت به بيت الخلاء ميرود و چون بيرون ميآيد همچنانه در صحن حياط ايستاه ناگاه دست بر دل ميگذارد و چند مرتبه ميگويد آخ دلم و بلافاصله در باغچه ميافتد اهل منزل ميدوند بلندش ميكنند ميبينند رنگ صورتش پريده و دماغ تيغ كشيده بسرعت بدنبال طبيب مخصوصى كه داشته ميروند تا طبيب ميرسد « 1 » را وداع گفته رحمة الله
هامش
( 1 ) وفات آنمرحوم 23 اواخر شعبان المعظم