منبرى بياشان تفويض شده كه همهروزه در آنجا منبر ميرفته و آن منبر به همان حال در همان موضع سالهاى سال باقى بود تا در اواخر عصر ايشان برداشتد چون نوبت مشروطيّت رسيد ايشان از كسانى بوده كه علنا خ خ در منبر مخالفت مينموده و چون منبر ايشان بسيار جالب و مهيّج و مورد اقبال و استقبال عموم بوده و از اينجهت ايشان براى مشروطهخواهان سدّ بزرگى بوده ناچار رشته عداوت با ايشان شديد بود چند مرتبه قصد قتلش كردند يك مرتبه در منزل يكى از اعيان از پاى منبر تيرى بوى زدند ولى اصابت نكرد و دوستان از منبر پائينش آورده و از مجلس بيرونش بردند مرتبه ديگر شب از مجالس برميگشته و عدّهاى انتظارش ميكشيدند تا بدرب منزل رسيده تا درب منزل را باز كردند و پاى را در پلهء درب منزل گذارده از پشت سر تيرى بوى زدند ولى چون در تاريكى بوده باز اصابت نكرده و از بناگوش در رفته ، مدّتى شبها چند نفر از مشروطهخواهان بر پشت بام منزل ايشان پاس ميدادند
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 20
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٠