تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
است ساختمانش آخونديست أمّا باب من نيست گفت چرا گفتم معلوم است كه اين خانه بيش از ده هزار تومان ارزش دارد و مرا خانهء در حدود سه چهار تومان لازم است از آنجا آمديم فردا صبح شد عقب من آمد مرا به منزل شخصى برد و صاحب آن خانه هم برحسب قرار داد حاضر شد صحبت كردند بالا و پائين بده هزار تومان ختم شد وعده بعصرى شد عصر محضر رفتيم ده هزار تومان را فى المجلس پرداخت و قباله را بنام من نوشتند و كار تمام شد فرداى آن روز پنجشنبه بود مانند هميشه عصر براى شب جمعه به منزل حاجى رفتم يكساعت بغروب بود بر حاجى وارد شدم تنها در كارخانه نشسته بود بعد از احوال‌پرسى گفتم حاجى من ديگر احتياج به خانه ندارم گفت چرا گفتم يك خانه براى من خريدند گفت كى گفتم فلانى گفت در كجا گفتم جنب زمين شما حاجى در آنجا سه هزار متر زمين داشت گفت به چند گفتم ده هزار تومان و وسعت حياط و اتاقهايش را گفتم حاجى رنگش متغيّر