جسمش برهنه روى زمين زير سمّ اسب * بر نوك نيزه يا كه به طشت زرش سر است
پروردگان عصمت و دُرهاى در صدف * بر اشتران سوار به مَرئى و منظر است
دنيا جواد گو كه مبادا پس از حسين * اف بر چنين مال كه از زهر بدتر است
در فضل كربلا و شكايت از بلا
يا رب چه كربلات كه گرديده پُر بلا * از بسكه پُر بلاست بخواندند كربلا
در آفرينش از همه يك فرد شد اتمّ * وين عرصه هم اتمّ شده للِكربَ وَ البلآء
چون خاك او بغيم بسرشتند در قدر * نامش غمآور است و فضايش چه غمفزا
از انبياء هركه عبورش به دو فتاد * بيرون نشد بدون تألّم وَ ابتلاء
چون با بلا سرشته بدى اين زمين در او * چندان بلا رسيد بأولاد مصطفى
اى كربلا فداى تو و خاك پاك تو * امراض را شفائى و اغراض را دوا
چون چوهر الجواهر حق در تو آرميد * اعراض را تو جوهرى و جوهر هُدى
اى خاك كربلا از چه اين بو گرفتهاى * خوشبوتر از گُلاب و عبيرى و نافهها
اين بوى خاك نيست بود بوى ديگرى * بوى حُسين ميوزد از خاك كربلا
اى امتياز سُرخى رنگ تو از كجاست * از رنگ خون پاك شهيدانست اين بها
اى كربلا چگونه گرفتى قرار و تاب * كاندر تو از عطش بفلك رفت نالهها
چون داشتى قرار كه با تير و تيغ و نى * بيجان شدند در تو جوانان بنا روا
چون داشتى قرار كه از اسب بر زمين * افتاده پاره پيكر سلطان اوليا
چون داشتى قرار كه شمر لعين نشست * بر روى سينهاش ببريدش سر از قفا
چون داشتى قرارگهِ آتش خيام * فرياد ميزدند زنان وا محمّدا ص
اى كربلا جواد بايد به خاك تو * روى و جبين بصبح و مساء بهر التجا