بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
اوصياى مصطفايند اهل بيت مصطفى * كايهء تطهير نازل شد بر ايشان از خدا
هم كه ايشان عدل قرآنند و كشتى نجات * هم نجوم اين اهل بيتند از براى اقتدا
آنچه ميزان نجاتست و قبولى عمل * نيست تنها حبّ ايشان الحذر از اين خطا
زانكه كس نبود چه از سنّى چه از صوفى مرام * كه بگويد من ندارم دوست آل مصطفى
حز خوارج يا نواصب بغض ايشان كس نداشت * بغض كفر استى كه تكذيب رسول است و خدا
ترك بغض و دوستدارى نيست ميزان نجات * يا قبول طاعت و يا شيعه بودن ز اولياء
ور نه هر سنّى و صوفى را ببايد شيعه خواند * جملگى اهل بخاتند و همه اهل مدى
بلكه ميزان بس تولّا هست بعد از دوستى * با تولّا ناجى است و شيعه و اهل ولا
نيست معنى تولّا اعتراف او بفضل * يا بشعرى در مراثى يا كه در مدح و ثنا
اين تولّا و تشيّع نيست بهر اهل بيت * گرچه بىآثار هم نبود بهنگام جزا
زانكه هركس ذرّهء از خير بنمايد بدهر * در حساب آرند او را گرچه باشد كمبها
فرق دارد مُنفق و ممسك چه از دشمن چه دوست * مادح و ساكت مساوى نيست در وقت عطا
ليك معنى تولّا اين بود كاز اهل بيت * دين خود گيرد نه زيد و عمرو همچمون فرقهها
هم ولىّ امر ايشان را بداند هر زمان * هيچكس را بر ولاة الأمر نگمارد سزا
هم خلافت هم حكومت را بداند شانشان * ديگران را هركه باشد غاصب و اهل جفا
فرض داند طاعت ايشان و داند شان امام * غير ايشان را نه طاعت منقرض نى پيشوا
اين بود حقّ تولّا خود تبرّى هم در اوست * پس تبرّى بهر توضيح است نى شرطى جدا
اى جواد هر كس تولّا را شناسد بالتمّام * هيچ صوفى را نخواند شيعه يا اهل ولا
مرثيهء خمسهء ال عبا و شكوه از جفاى روزگار
فلك را كجروى با آل عصمت * تو گوئى گشته فطرىّ و حببّت
چه ظلم و جور بر ايشان روا داشت * بنيرنگى لواى كين برافراشت
بنى را جور و كين از حدّ فزون كرد * كه تا آخر دلش را پُر ز خون كرد