تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 405

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٤٠٥
معرفت تفصيلى و اين مرادف با معرفت كامل كلى است ، از طرف ديگر ميگوئيد هر كس به قدر حدش ، و اين ملازم با اكتفاء بمعرفت جزئى است باز تفصيلى را مقيد بعيانى ميكنيد و حال آنكه تا تفصيلى كامل نشود ، باعتراف خودتان بسر حد كمال نرسد ، پس اين دعوت عمومى يعنى چه ؟ بعلاوه آنكه عيان عبارت است از شهود همان معلومات علميه ، يعنى آن معلومات ، اول علمى بود و سپس شهودى شود چنانچه ميگوئيد علم اليقين بود پس عين اليقين يا حق اليقين شد ، پس تا اول معلوماتى نباشد شهود معنى ندار ، پس اگر مقصود از معرفت حق معرفت تفصيلى عيانى باشد ، پس دعوت از مريد جاهل به هيچ وجه راه ندارد و وعدهء كشف و شهود به او دادن با آنكه تا به آخر همچنان جاهل است هيچ معنى ندارد بلكه بايد معارف علميه اسلام را اولاد به او بر وجه تفصيل تعليم كنيد تا آنكه همه‌اش بر اى او تفصيلى علمى شود ، سپس او را دعوت بعيان و شهود آن علميات كنيد با آنكه در هيچ دوره‌اى از ادوار اهل عرفان و از هيچ مرشد و پير اين دكان ، اين عمل معهود نيست بلكه خلافش معهود است بلكه همه را يكسره دعوت به عيان ميكنيد و جهال را همچنان به حال جهل ابدى خود باقى مىگذاريد ، بلكه از علم هم ايشان را منع مىكنيد و علم را حجاب مىشماريد ، جاهل بيچاره را سرگرم رياضت و ذكر و مغرور به آنكه چند شعر عشقى و عرفانى را مىفهمد ميسازيد ، پس معلوم شد كه اگر مراد از معرفت حق معرفت تفصيلى عيانى است ، نه دليلى بر امكان رسيدن به اين حد است و نه دليلى بر امر به تحصيل اين مقام از هر كس ، بلكه ميتوان گفت حدود محفوظ است و مقامات ملحوظ است ، تعدى كننده ميفوض و طلب كنندهء مقام فوق مرفوض است و ما منا الا له مقام معلوم .