تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 402

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٤٠٢
تصفيه ، حافظ قرآن و حافظ علوم قرآن و علم شرايع و احكام و حافظ اخبار و گفتار و رفتار پيغمبر و ائمه اطهار عليه السّلام باشد بلكه بايد هر صاحب رياضتى مانند مرتاضين هند اين چنين معرفت براى آنها حاصل شود و مسلمان و موحد تام شوند مگر آنكه بگويند نفس مرشد حق است رياضت او بدون نفس مرشد بوده و اينهم باطل است زيرا كه دليلى بر مدخليت نظر مرشد نيست بعلاوه در نزد خود ايشان نيز باطل است زيرا كه يكى از فرقه‌ها را فرقه اويسى ميدانند و اويسى كسى است كه بدون پير عارف شود بعلاوه آنكه تصفيه هرچه مؤثر باشد بيش از اين نخواهد بود كه لو حصدر يك بشر را ملكوتى كند پس نخواهد بود مگر مثل ملكى و در تصفيه ملائكه شك و شبهه نيست مع ذالك گفتند - سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا . سپس خطاب بآدم شد كه يا آدم انبئهم باسمائهم پس تصفيه باطن ملازمهء با دانستن اين حقايق و كشف اين دقايق ندارد . اگر معرفت نبى و امام و دين و كتاب و سنت و احكامرا در صدق عرفان مدخليت ندهند باينمعنى كه راه معرفت اين امور همان راه متعارف تقليدى يا علمى تحقيقى دانند و عارف كسى را دانند كه انها در معرفت حق علم تفصيلى عيانى پيدا كند و راه او منحصر بتصفيه باطن است . بنابراين ميگوئيم پس در اين امور عارف و غير عارف يكسان است علم همه علم ظاهرى است پس در اين امور نه اهل باطنند نه اهل معنى نه اهل حقيقت ، نه اهل كشف ، نه اهل تأويل ، نه اهل رموز ، نه اهل اسرار ، پس همه دعاوى در اينجا باطل و عاطل است . و اما نسبت بتوحيد و معرفت حق اولين ايرادى كه هست اينست كه چه دليلى هست بر آنكه هر بشرى توانائى رسيدن به اين حد را دارد يعنى