آئينت را بگو اينها كه حقيقت مسلك را معلوم نميكند ولى چكند عامى بيچاره را جز همينها چيز ديگر به او ياد ندادهاند . ( چكند حرف ديگر ياد نداد استادش
در پس آئينه طوطى صفتش داشتهاند * آنچه استاد رهش گفت بگو ميگويد
آرى نهايت چيزى كه به او فشار آورى تا جواب بگويد اينست كه ما با شما يكى هستيم فرق ما در عالم است شما از فلان مجتهد تقليد ميكنيد ما از فلان ولى اين قياس باطلى است و دروغش هم آشكار است بلى آنها از عالم اخذ ميكنند عوام ما هم از عالم اخذ مىكنند ولى تنها اين فرق نيست بلكه فرق دينى و آئينى در كار و الا اهل هر ملتى هم از علماء ملت خود اخذ ميكنند بس آنها هم با ما يكى هستند نه چنين است يكى بودن ، در صورتى است كه بحسب دين و مذهب و مسلك هر سه يكى باشند آن وقت از هر عالمى كه خواهند اخذ كنند اما اين جماعت با ما در مسلك بلك در مذهب نيز جدا هستند
سوم از ارههاى عوامفريبى
سوم از راههاى عوامفريبى نسبت بىاطلاعى است به علماء و اهل علم مثلا ميگويند اين طعنهزنندگان و بدگويان به اهل تصوف و عرفان ، از گفته هاى ايشان بىاطلاعند كتب ايشان را نخواندهاند بلكه ميتوان بطور جزم گفت كه كتاب مثنوى را نخواندهاند يا كتاب حافظ يا كتاب ديگر از كتب اين قوم كه مشحونست از تحقيقات و دقائق و نكات عرفانى پس حرف ايشان مسموع ن يست و شهادتشان مقبول نيست زيرا كه از روى بىاطلاع و تنبلى است و همهء اين مذمتها از روى تقليد است نه تحقيق بمحض آنكه شنيده صوفيه بدند او هم ميگويد بدند ديگر هيچ مطالعهء كتبشان و مداقه