تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 175

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٧٥
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد * دوستى و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم او بما مشتاق بود پيش از آن كاين سقف سبز و طاق مينابر كشند * منظر چشم مرا ابروى جانان طاق بود رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار * دستم اندر ساعد ساقى سيمين ساق بود بر در شاهم گدائى نكته در كار كرد * گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزاق بود در شب قدر ار صبوحى كرده‌ام عيبم مكن * سرخوش آمد يار و جامى بر كنار طاق بود شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد * دفتر نسرين و گل رازينت اوراق بود

105 شاه منصور يا شاه يحيى

حريف عشق تو بودم چو ماه نو بودى * كنون كه ماه تمامى نظر دريغ مدار مراد ما همه موقوف يك كرشمه تست * ز دوستان قديم اين قدر دريغ مدار
بقيه‌اش در اظهار طمع بيايد .

106 شاه وزير

نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير * هرآنچه مشفق ناصح بگويدت بپذير ز وصل روى جوانان تمتعى بردار * كه در كمينگه عمر است مكر عالم پير نعيم هر دو جهان پيش عاشقان بجوى * كه آنمتاع قليل است و اينعطاى كثير چو قسمت ازلى بيحضور ما كردند * گر اندكى نه بوفق رضاست خورده مگير معاشرى خوش ورودى بساز ميخواهم * كه درد خويش بگويم بنالهء بم وزير بعزم توبه نهادم قدح ز كف صد بار * ولى كرشمه ساقى نميكند تقصير بيار سغار ياقوت فام و در خوشاب * حسود گو كرم آصفى ببين و بمير مى دو ساله و محبوب چارده ساله * همين بس است مرا صبحت صغير و كبير
هر كس اين غزل را كه بنام وزير گفته كه مقصود از كرم آصفى كرم وزير است ، و غزل سابق را كه بنام شاه گفته ملاحظه كند ميفهمد كه شاه را