بنگريد خواهيد ديد كه اين مثل عرب بدوى تطبيق تام دارد بر اين جماعت كه خود را عارف ميدانند كلمات ركيكه و موهومات گنديدهء متعفن خود را عرفان ناميدهاند از آنكه در باديه ضلالت و خودپسندى سكونت كردند و از شهر علم يعنى مدينهء علوم آل محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم اعراض كردند ناچار بآبهاى گنديده وهم و خيال قانع شدند و آن را آب حيوة و عرفان حقيقى پنداشتند و از نهر بزرك دجله علم و معرفت محروم شدند سادگان بيچاره كه در حمايت ايشان پرورش يافتند تقليدا از ايشان اين گنديدهها را بدربار ملك الملوك حقيقى تحفه مىبرند و بدين وسيله خودپسندى و خودستائى هم مىكنند اما توهم نشود كه جاهلان اين طائفه از ملك الملوك حقيقى مستوجب عنايت باشند زيرا كه نهايت چيزى كه بتوان گفت آنست كه مستحق عقوبت نباشند نه آنكه مستوجب عنايت هم باشند آن هم در جاهل غبى كودن كه مستضعف العقل باشد تا جزو مستضعفين محسوب شود زيرا كه خداوند در اصحاب سبت فرق نگذاشته و همچنين در كسانى كه ثالث ثلاثه گفتند و كسانى كه ولد و صاحبة براى خدا گفتند كار خالق را در امر عقوبت قياس به كار مخلوق نتوان كرد ، آن هم قياس كفر و نفاق و بدعت و اختراع دين و مذهب و مسلك كه غير قابل عفو و اغماض است به چيزى كه قابل است مانند آب غدير بدبو ، بالجمله آخرين چيزى كه درباره اين گروه مىتوانيم بگوئيم كه خود را اهل عرفان مىدانند بهر تيره و شعبه و بهر نام كه خود را بخوانند ، بر تقدير آنكه ايشان را با سلام بپذيريم و براى اين عشقورزيها و اظهارات عشق ايشان نسبت به خدا واقعيتى قائل شويم اگرچه ما هنوز نمى توانيم باور كنيم كه ايشان راستى و واقعا معتقد به خدا ميباشند و راستى نسبت به خدا عشقورزى مىكنند و از روى صدق خدا را مىخوانند ، چه
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحه رضوان اكبر إله 106
پدیدآورندگان: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ۱۰۶