و سه نفر از قبيلهء « اوس » معرفى شدند . « 1 » اين بيعت ، كه در سال پيش از هجرت انجام گرفت ، هدف آن تنها تشكيل يك دستگاه سياسى - نظامى مستحكم بوده ، كه براساس پايههاى مردمى استوار باشد .
و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله اين امر را جزئى از رسالت خود مىدانست كه به حكم وظيفهء رسالت خويش انجام مىداد . اين همان « حكومت دينى » است كه يك پيامبر به حكم وظيفهء پيامبرى انجام مىدهد .
اساسا پيامبر كه خود ، آورندهء شريعت است ، خود را شايستهترين افراد براى ضمانت اجرائى آن مىداند و عقلا و عادتا نبايد تا پيروان او ، او را براين سمت بگمارند .
بنابراين - بسيار كوتهنظرى است كه برخى پنداشتهاند كه پيامبر اسلام به دليل پيامبر بودن ، زعامت سياسى امّت را برعهده نگرفت ، بلكه مردم چون او را شايستهترين افراد خود ديدند ، براى اين سمت برگزيدند .
در روز غدير خم كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله مولا امير مؤمنان عليه السّلام را به مقام خلافت و ولايت بر امّت منصوب نمود ، براى آنكه خاستگاه دينى اين حق را ارائه دهد ، به مقام ولايت خود - كه منشأ دينى داشته - اشاره نمود و فرمود : « ألست أولى منكم بأنفسكم » كه اشاره به آيهء كريمهء
« النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ »
مىباشد يعنى آيا من ، به حكم خداوند ولىّ امر شما نيستم ؟ ! گفتند : بلى يا رسول اللّه . آرى ، تو ولىّ امر ما هستى . آنگاه - پس از گرفتن اعتراف و پاسخ مثبت - فرمود : « فمن كنت مولاه فهذا على مولاه » يعنى : منشأ ولايت من و على يكى است و مقام زعامت سياسى هر دوى ما از مقام حاكمّيت دين برخاسته است . پس از آن از مردم به حكم وظيفهء دينى ، بيعت گرفت .
مسألهء خلافت از منظر على عليه السّلام
مولا امير مؤمنان عليه السّلام همواره از حقّ غصب شدهء خود شكوه داشت و مقام خلافت و زعامت سياسى را از آن خود مىدانست .
در خطبهء « شقشقيّه » خلافت را حق موروثى خود مىداند ، كه از دست او ربودهاند ، تا آنجا كه مىگويد :
هامش
( 1 ) . رجوع شود به سيرهء ابن هشام ج 2 ص 81 - 85 .