انسانها است تا هريك بر حسب ظرفيّت واندازهء پذيرايى خود از آن بهره گيرد . لذا در پايان مىگويد :
« كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ
؛ اينگونه است كه خداوند مثلها مىآورد » ؛ يعنى با ضربالمثل ( مثل زدن ) واقعيّت حال را روشن مىسازد ، زيرا گفتهاند « المثال يوضّح المقال ؛ مثال آوردن گفتار را روشن مىسازد » .
آرى قرآن ، ظاهري دارد وباطني « 1 » ، كه ظاهر آن براي همه آشكار است ولى عمق باطن آن به انديشه وتدبّر بيشترى نياز دارد . در جاى جاى قرآن دستور تعمّق وتدبّر در آيات آن را داده است
« أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها
« 2 » ؛ آيا در قرآن نمىانديشند ، يا [ مگر ] بر دلهاىشان قفلهايى نهاده شده است ؟ ! » . همچنين محكمى دارد ومتشابهى « 3 » . محكم آن دلالتى رسا ومتشابه آن پيچيده است ودانش وبينش بيشترى لازم دارد تا غبار تشابه زدوده شود . ولى با اين وصف هرگز راه رسيدن به حقايق نهفته وآشكار قرآن بر كسى بسته نيست وبه ابزار فهم ووسايل رهيابى كه در اختيار دارد بستگى دارد . اين كه در حديث آمده : « العبارة للعوامّ والإشارة للخواصّ » « 4 » به همين حقيقت أشارت دارد ؛ يعنى مفهوم ظاهري آن براي همگان است كه نگرشى سطحى دارند . ولى عمق باطني آن براي أهل تخصّص است كه با ابزار دانش وبينش ، وانديشيدن در نكتهها وظرافتهاى قرآن ، حقايق آن را به دست مىآورند .
آنچه گفته شد ، بر وفق مقتضاى حكمت الهى است تا سخنى را كه براي مردم گفته ، برايشان قابل فهم باشد . علاوة صفحهء بلند تاريخ خود گواه است كه مردم هر زمان ، زبان پيام الهى را كه بر دست پيامبرانشان بر آنان عرضه مىشده فهميدهاند ، وهيچگاه در تاريخ ثبت نشده كه پيروان پيامبرى گفته باشند : زبان پيامى كه آوردهاى براي ما مفهوم نيست ! ولى أخيرا شبههاى مطرح شده كه زبان وحى قابل فهم نيست ، جز مفهوم ظاهري آن ( در حدّ ترجمه ) كه راه رسيدن به حقيقت آن براي بشريّت بسته ودرك
هامش
( 1 ) پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه وآله : فرموده : « للقرآن ظهر وبطن » . ( تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 11 ) .
( 2 ) محمد 47 : 24 .
( 3 )« هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ . . .وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ »( آل عمران 3 : 7 ) .
( 4 ) بحار الأنوار ، چاپ بيروت ، ج 75 ، ص 278 .