ديگر اين كه اين تنوع در سبك ولحن حروف وعبارات در معماري قرآن ، بافت بىنظيرى است كه نه پيش ونه پس از آن بوده ويا خواهد بود . تمام اين أمور در كمال سادگى به وقوع پيوستهاند ، واثرى از ساختگى ويا تكلّف در آن مشهود نيست . واژهها بسيار روان جريان مىيابند ، وارد قلب مىشوند وپيش از دست به كار شدن عقل وتحليل وتفكر وتأمل آن احساس مبهمى را كه آدمي را به خشوع وامىدارد ، برمىانگيزد . به عبارتى ، با رسيدن سخن قرآن به گوش وتماس با قلب ، احساساتى را برمىانگيزد كه ما تفسيري براي آن نداريم . اين صفت به علاوة تمام صفات ديگر ، روى هم رفته از قرآن پديدهاى مىسازد كه تفسيرپذير نيست ومانند هم ندارد « 1 » .
نظمآهنگ درونى قرآن
« موسيقى بيرونى » دستاورد صنايعى مانند قافيه ، سجع وتجزيه يا تقسيم سخن منظوم به مصراعهاى مساوى وأوزان وبحور قراردادى است كه همگى قالبهاى مجرد لفظي وپيوسته بشمار مىآيند . اما « نظمآهنگ درونى » دستاورد جلالت تعبير وابّهت بيان پديد آمده از مغز كلام وكنه آن است . فاصلهء نوع نخست با نوع دوم نيز بسيار است ؛ زيرا در نوع دوم ، زيبايى لفظ وشكوهمندى معنا ، پيوندى ناگسستنى دارند ومؤانست ميان اين دو نوايى احساسانگيز پديد مىآورد ونسيمى روحنواز را به وزيدن وامىدارد ودرون آدمي را به خلجان مىنشاند .
أستاذ « مصطفى محمود » در بيان راز شگفت معماري قرآن كه در سبك خود بىنظير ودر اسلوبش يگانه است ، چنين مىگويد : « اين راز يكى از عميقترين رازهاى ساختار كلامي قرآن است . قرآن نه شعر است ونه نثر ونه كلامي مسجّع ؛ بلكه قسمي معماري سخن است كه موسيقى درونى را آشكار مىسازد .
بايد دانست كه ميان موسيقى درونى وموسيقى بيرونى فاصله بسيار است . براي مثال بيتي از شعرهاى « عمر بن أبي ربيعه » را كه شعرهايش به داشتن موسيقى وآهنگ مشهور است ، از نظر مىگذرانيم :
هامش
( 1 ) مصطفى محمود ، محاولة لفهم عصري للقرآن ، ص 447 - 445 .