مجموعه آثار براى ما نقل مىكنند كه اورمزد « هست ، بود و خواهد بود » :
t ? evab tu t ? ub , tsah ? eK
.
همينطور است در باب زروان ( زمان ) . اين همان است « كه همهچيز بود و خواهد بود » . در چهارچوب آيين زرتشتى ، « زمان اهرمزد
dzamrhO i n ? amaZ
» موجودى است كه « بود و هست و هميشه خواهد بود »
tu tub t ? evab ? emah tu tsah
. اما اين عبارت سه زمان نياكان هندو ايرانى دارد ، زيرا در اوپانيشادها هم ديده مىشود .
ايجاد ارتباط ميان اين عبارت متداول و 9000 سال به روش زير امكانپذير به نظر مىرسد : بود
t ? ub
برابر است با سه هزار سال نخستين ، هست
tsah
مساوى است با دومين سه هزاره و بود
t ? evab
برابر است با سال - هايى كه هنوز انتظار مىرود . در نتيجه بدين معناست كه ما در واپسين دوره 3000 سال وجود نداريم . زمان كل 9000 سال خواهد بود و هريك از نمودهايش 3000 سال به درازا مىكشد » .
شرح
( 13 ) . يشتها ، پورداود ، 2 : 101 .
( 14 ) . يسنا ، 45 / 11 ، 48 / 9 ، 53 / 2 .
( 15 ) . ر . ك : رساله سوشيانس ، پورداوود ، ص 7 - 13 ؛ فرهنگ نامهاى اوستا ، هاشم رضى ، 2 : 769 - 770 . همچنين درباره كلمه سوشيانس و اشتقاق آن و كاربرد مفرد و جمع آن در اوستاى گاهانى و جديد نگاه كنيد به :
نجاتبخشى در اديان ، ص 4 - 9 .
( 16 ) . ر . ك : يسنا ، 12 / 7 ، 13 / 3 ، 14 / 1 ، 20 / 3 ، 61 / 5 ، 70 / 4 ؛ ويسپرد ، 5 / 1 ، 11 / 13 ، 22 / 1 ؛ سروش يشت 17 ؛ فروردين يشت 38 . به نقل از رساله سوشيانس ، ص 10 - 11 .
( 17 ) . يسنا ، پورداود 1 : 229 .
( 18 ) . همان ، ص 222 - 223 .
( 19 ) . رساله سوشيانس ، ص 12 - 13 .
( 20 ) . خنتائيتىiti ? atanhK، خناثئيتى يا خنهثئيتىitiahtanhK، نام يكى از پرىهايى است كه گرشاسب را فريفته است . معنى لفظى اين كلمه معلوم نيست و بارتولومه آن را يك واژهء اوستايى يا ايرانى نمىداند . گزارش تفسيرهاى پهلوى اين نام را به ساحرهاى نسبت مىدهند كه گرشاسب را به سوى بتپرستى سوق داده است . در ونديداد فرگرد 19 ، بند 5 و نيز در نهمين فرگرد از اين پرى ياد شده و در فرگرد 19 از خناثئيتى يك زن بدعمل اراده شده است . ر . ك : دانشنامهء مزديسنا ، جهانگير اوشيدرى ، ص 262 ؛ ونديداد ، هاشم رضى 1 : 222 .
( 21 ) . درياچهء كسو ، كسويهayvasaKيا كسه ايهayoasaK، همان درياچهء هامون امروزى واقع در سيستان است . اين درياچه در اوستا كنس ايهayoasnaKو در پهلوى كيانسيهhisn ? ayKو در كتب فارسى همچون صد در بندهش و روايات هرمزديار بهصورت كانفسه ضبط شده است . اين نام با قرائت ديگرى در اوستا كنسو) usnaK (و در پهلوى و پازندكانسيه خوانده شده است . در اوستا از اين درياچه در سه جا ( يشت ، 19 / 66 و 92 ؛ ونديداد ، 19 / 5 ) نام برده شده ، و تصريح شده است كه سوشيانسها از اين محل ظهور خواهند كرد . ر . ك : يشتها ، 2 : 299 ؛ رسالهء سوشيانس ، ص 19 - 25 ؛ جستار دربارهء مهر و ناهيد ، محمد مقدم ، ص 25 - 29 ؛ فرهنگ نامهاى اوستا ، 2 : 950 - 958 .
بنابر روايت بندهش ( بهار ، ص 74 ) درياچهء كيانسه در سيستان قرار دارد و در آغاز خرفستر و مار و وزغ در آن نبود و آبش شيرين بوده است . در روايت ديگر همين كتاب ( ص 76 و 77 ) افراسياب هزار چشمه آب كوچك و بزرگ ازجمله رود هيرمند و واتئنى و شش رودخانهء ديگر قابل كشتىرانى را كه به اين درياچه مىريخت از