تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
شرح
( 37 ) . همان ، 2 : 108 ، پاورقى 1 . ( 38 ) . رسالهء سوشيانس ، ص 18 - 19 . كلمه « ابو » در اسامى مذكور به معنى پدر است . ( 39 ) . صد در بندهش ، در 35 ، بندهاى 10 ، 27 و 40 . شادروان استاد پورداود در رساله سوشيانس ص 18 دربارهء اين اسامى مىنويسد : « در اين كلمات بد به معنى دارنده و صاحب است مثل بد در سپهبد و موبد » . ( 40 ) . چيچستtsa ? cea ? C، نام درياچهء اروميه است . اين نام در اوستا به‌صورت چيچستهatsa ? cea ? Cبه معنى تابان و درخشان است و صفاتى كه براى آن آمده ، ژرف ، پهن و دور كرانه است . اين درياچه را كبودان و درياچهء ارميه و ارمينيه و شاهى و درياچهء تلا و شوردريا هم خوانده‌اند . در اين چند سال اخير درياچهء رضائيه ناميده شده است . در بندهش ( بند 92 ) و گزيده‌هاى زادسپرم ( فصل 3 ، بند 24 ) اين درياچه چنين وصف شده است : آب آن گرم و شور و هيچ‌جانورى در آن زيست نمىكند . بنش به درياى فراخكرد پيوسته است . آتشكدهء آذرگشسب در ساحل آن قرار داشته ، و در ساحل همين درياچه است كه بنا به روايات كىخسرو ، ايزد ناهيد و درواسپ را نياز مىبرد ( يشت ، 5 / 49 - 52 ، 9 / 20 - 23 ) و از آنان مىخواهد كه او را يارى دهند تا بتكده‌اى را كه در كرانه آن است ويران سازد . در بندهش ( بند 125 ) و دينكرد ( ص 99 ) نيز به برانداختن اين بتكده اشاره شده است . ر . ك : اساطير و فرهنگ ايران ، ص 494 ؛ يسنا ، پورداوود 2 : 144 به بعد ؛ فرهنگ نام‌هاى اوستا ، 1 : 419 - 426 . ( 41 ) . تن پسين يا آخرين بدن ، تنى است كه در روز قيامت مردگان با آن برمىخيزند و براى هميشه در آن باقى مىمانند . تن پسين كردن معمولا مترادف با رستاخيز و فرشگرد كردن ( به كمال رسانيدن موجودات ) به كار رفته است . در زند وهومن يسن ( ص 33 ) اهورامزدا به زرتشت مىگويد : « اگر تو را انوشه ( - بىمرگ ) كنم تور برادروش ( - كشنده زرتشت ) هم انوشه باشد و رستاخيز و تن پسين كردن نشايد . . . » ر . ك : اساطير و فرهنگ ايران ، ص 476 - 477 ؛ مينوى خرد ، ص 11 ، پاورقى 2 . ( 42 ) . دربارهء چگونگى انجام اين مراسم در نوروز ميان مردم سيستان و ساكن كنار درياچهء هامون ، ر . ك : على خوروش ديلمانى ، جشن‌هاى باستانى ايران ، ص 30 به بعد ؛ گاه شمارى و جشن‌هاى ايران باستان ، هاشم رضى ، ص 286 - 288 . ( 43 ) . پهلوى : ناميگ پدdip - giman، به معناى كسى كه داراى پدر نام‌دار است . ( 44 ) . پهلوى :s ? uklam، اوستا :a ? s ? ukrham، از ريشهk ? ram، به معناى كشتن و ميراندن . نام موجودى اهريمنى است كه در پايان هزارهء هوشيدر زمستان هولناكى پديد آورد و در مدت سه سال زمين را دچار باران و تگرگ و برف و باد و سرما نمايد . آشكار شدن اين ديو در منابع مختلف يكسان نيامده : دين‌كرد ظهور وى را در سدهء پنجم از هزارهء هوشيدر مىداند ، روايت پهلوى ( ف 48 ، ب 10 ) ، سدهء چهارم نقل شده ، در بندهش ( ص 142 ) پايان هزارهء هوشيدر و در صد در بندهش ( در سى و پنجم ) ، سدهء سوم ذكر گرديده است . ( 45 ) . پهلوى :drakmaj ? iraW، به معناى باروى جم ساخته . بنايى است منتسب به جمشيد كه بنا به روايت ونديداد ( فرگرد دوم ) جمشيد آن را مىسازد تا گزيده‌اى از موجودات را در برابر گزند برف و سرماى عظيمى كه در عصر او اتفاق مىافتد ، حفظ كند . بنا به ديگر روايت‌ها ، بدان سبب آن را مىسازد تا گزيده‌اى از مردم را در آن حفظ نمايد تا در پايان هزارهء هوشيدر كه بر اثر گزندهاى ملكوس ، مردم و جانوران مفيد نابود شده‌اند ، درهاى اين‌بارو را بگشايند و جهان از نو پر مردم و گوسفند شود . در هردو مورد برف سنگينى مىافتد . مرحوم مهرداد بهار مىنويسد : به احتمال ، در اصل بارو در ارتباط با همين منظور واپسين بوده است . سپس بر اثر تأثير اساطير