( فصل 30 ) در مورد جاى اين پل چنين آمده است : در ايرانويچ در بالا ، بر قلهء دائيتى
) ? iti ? aD (
به بلندى يك صد مرد پل چينود قرار دارد و در زير آن در وسط دوزخ است . در بندهش پل چينود به منزلهء دو بازوى ترازوى ايزد رشن تصور شده است كه يك بازوى آن در بن البرز در شمال و بازوى ديگر در سر البرز در جنوب قرار دارد . پس از گذشتن سه شب اول پس از مرگ ، روان را تا بن كوه البرز مىبرند و او بر آن پل عبور مىكند تا به اوج آن قله مىرسد ، اگر بدكار است از آنجا به دوزخ فرومىافتد و اگر پارساست ، به كمك ايزدان ، بازوى ديگر ترازو را طى مىكند و به اوج كوه البرز مىرسد و از آنجا به بهشت مىرود . تعليقات مينوى خرد ، احمد تفضلى ، ص 97 - 98 .
شرح
( 26 ) . براى اين مقايسهها ر . ك : دينهاى ايران ، همان ، ص 290 - 292 .
( 27 ) . ويدن گرن در توضيح مىنويسد : « واژههاىtirt messem tsoPاحتمالا فقط به مفهوم نام يك جشن ايرانى گرفته مىشود ، مانند گاهنبارr ? abn ? ah ? aGسوم سال » . ر . ك : دينهاى ايران ، ص 293 ، يادداشت 1 .
( 28 ) . براى آگاهى از چگونگى دعا خواندن مغها و آيين آن ر . ك : همان ، ص 346 - 347 .
( 29 ) . مغان به عنوان تحفه براى منجى تازه متولد و پادشاهى جهان طلا و كندر و مرمكى ( در بعضى روايات « صبر » ذكر شده ) نمىبرند ، بلكه تاج طلايى مىبرند كه اين خود واجد معناى اختلاف چشمگيرى با روايت پرتستانى است ، ولى پسزمينهء ايرانى آن بهقدر كفايت آشكار است ، زيرا رسم و رسوم ايرانى بود كه به شهريار به عنوان خراج تاج طلا بدهند . به همين علت در بندى از وقايعنامه زوكنن كه در اينجا نيامده ، چنين آمده است : « و ما تاجمان را گرفتيم و آن را زير پاهايش گذاشتيم » ( جهان معنوى ايرانى ، ص 206 - 207 ) .
( 30 ) . ر . ك : همان ، ص 206 ؛ اليشه ورداپتtepadraV e ? silEوقايع نگار ارمنى آورده كه ميترا ( مهر ) از زنى زاده مىشود :
« و يكى از برترين خردمندان شما گفته است كه ايزد مهر از مادرى انسانزاده شد و شاه و پسر خدا دو عامل دلير خدايان هفتگانه است » ( ر . ك : دينهاى ايران ، ص 295 ) .
( 31 ) . ر . ك : دينهاى ايران ، ص 296 - 299 ؛ جهان معنوى ايرانى ، ص 207 - 209 .
( 32 ) . ر . ك : دينهاى ايران ، ص 301 - 302 و توضيحات يادداشت 1 .