10 . هشتم اينكه بند افسون كه اندر آن زمانه كنند دوستتر ( ؟ ) دارند .
11 . نهم اينكه خرفستران مانند : پلنگ و گرگ چهار زنگ ( چارپا ) را زيان بيش باشد .
12 . دهم اينكه بد آگاهان بر دين دستوران فسوس ( مسخره ) بيش كنند .
13 . يازدهم اينكه آزار دين دستوران روا باشد ، به ايشان زور و ناراستى گران گويند .
14 . دوازدهم اينكه هامين ( تابستان ) و زمستان گزيدن ( تشخيص دادن ) نشايد .
15 . سيزدهم اينكه دوشارم ( دلبستگى ) بسيار به كهتر ، دهى ( درشتى ) باشد .
16 . چهاردهم اينكه كسانى كه اندر آن هنگام و زمانه زايند بتر و نيرومانتر ( زيركتر - زرنگتر ) باشند و نيز به زودى به مرگ رسند .
17 . پانزدهم اينكه آزرميان ( محترمين ) به بىآزرمى و دروجى و داورى دروغ ( فتواى دروغ ) و زور گواهى بيش كنند . مرگ و زمان بزرگ شتاب هفتان ( سيارگان ) به همهء كشور رسد .
18 . پس دستور جهان بيابد و پيغامبر زند فراز مرزد ( دوباره تصفيه كند ) .
19 . شانزدهم اينكه دو ور ( درياچه ) هست به سگستان ( سيستان ) بگشايد و زره ( دروازه ) شهرستان را آب ببرد و همهء سگستان پرآب بباشد .
پىنوشتها :
شرح
( 1 ) .. 08 - 66 . PP , 9391 , amoR , kips ? am ? aZ i r ? akt ? ayA , . I , anisseM . G( 2 ) . ر . ك : زند وهومن يسن ، هدايت ، ص 115 به بعد .
( 3 ) . هدايت در توضيح مىنويسد : « در جاماسبنامهء فارسى به معنى حكيم و دانشمند آمده ، در اصل پتى اخشاه مىباشد و مسينا به معنى پرتو آسمان و چشم خدا آورده و به لغتemodrojaMترجمه مىكند » .
زند وهومن يسن ، ص 116 ، يادداشت 1
( 4 ) . دربارهء سپندارمذ ر . ك : يادداشتهاى بخش زند بهمن يسن ، يادداشت 17 .
( 5 ) . بيوراسپ لقب ضحاك است در ادبيات پهلوى . دربارهء وى ر . ك : يادداشت 36 بخش بهمن يشت .
( 6 ) . زوهر ، اوستايى :? ar ? oaz، پهلوى :rh ? oz؛ زوهر نثارى است براى آتش يا آب ، بنابراين دو نوع زوهر وجود دارد : آتش زوهر و آب زوهر . آتش زوهر عبارت است از پيه دمبهء گوسفند كه در موارد خاصى به آتش مقدس