شرح
( 9 ) . ر . ك : تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام ، ص 172 - 176 .
( 10 ) . تاواديا در اينباره مىگويد : « به گمان بنونيست) 134 , 2391 . RHR (سبك نگارش بر خلاف جاهاى ديگر ، بهگونهء ديگر است : جملهها كوتاه ، پهلوى هم ، بدون پيوند و رابطهء معمول . و از اينرو وى چنين مىپندارد كه فصل يكم بهصورت شعر هشت هجايى بوده و مانند اوستا سروده شده بوده است . اما براى آنكه بيتها را دوباره بازسازى كند ناگزير شده است تغييرات بسيار در آن بدهد . از اينرو مسأله ساختمان بيتها همچنان حل نشده مىماند . ولى اشارهء او ( صفحه 373 به بعد ) به قطعههاى پراكندهء پيشگويىهاى هيستاسپس اثر لاكتانتيوس) suitnatcaL (و ديگران براى اين رشته از ادبيات بهطور كلى ، و براى اين كتاب بهويژه ، پرارزش است » ( زبان و ادبيات پهلوى ، ص 174 ) .
( 11 ) . براى آگاهى از چگونگى و بهجا ماندن تحريرهاى پارسى ، پهلوى و يا ترجمه فارسى هريك از بخشها در دو كتاب مذكور ر . ك : تاريخ ادبيات ايران ، ص 172 - 175 .
( 12 ) . دربارهء واژه خوره ( مرادف فرّه ) با صورت اوستايى خورنه يا خورنو) ? onravx (مرحوم استاد مهرداد بهار توضيحات مبسوطى داده ، كه جهت آگاهى خوانندگان عينا آن را نقل مىكنيم .
[ فرّه ] پهلوى :harrawx، فارسى ميانه مانوىharraf، اوستا :- han ? ravxبه معناى سعادت ، شكوه و درخشش است . در ادبيات اوستايى و پهلوى ، فرّه با بركت ، اقبال و خواسته مربوط است و در واقع رسيدن به بركت ، اقبال و خواسته وابسته به داشتن فرّه است . اما فرّه بر اثر خويشكارى به دست مىآيد . اگر هركس ، هر طبقه و هر قوم خويشكارى ورزد ، يعنى به وظايف خويش و وظايف طبقه و قوم خود عمل كند ، فرهمند مىگردد و به سعادت و خواسته مىرسد .
اما فرّه نيرويى كيهانى و ايزدى نيز هست . فرّه سوزان ، درخشان و روشنىبخش است . بدين روى ، برمىآيد كه فرّه بايد نيرويى كيهانى و ايزدى باشد كه بر اثر خويشكارى ورزيدن مردم ، بهصورت قدرت ، ثروت ، موفقيت و جز آن بر زندگى مردم اثر مىگذارد و شكل مىپذيرد . از اين نكته روشن مىگردد كه خويشكارى رابط اين نيروى كيهانى و جهان انسانى است .
در نوشتههاى پهلوى كه املايى بس نامشخص دارند ، هزوارش فرّه ( ؟ ؟ ؟ )HDGو روان ( ؟ ؟ ؟ )NMSNهر دو به يك صورت [ ؟ ؟ ؟ ] درآمدهاند و از اينجا اشتباهات عظيمى در قرائت متن و دريافت مسائل مورد بحث زردشتى پديد آمده است ( در واقع اين هزوارش در پهلوى چهار قرائت دارد :n ? awur , tsad , harrawx , grawx.
ر . ك : همان ، ص 131 ، يادداشت 43 و 45 ) و از آن جمله اينكه فرّه مسئول خويشكارى يا وظايف اصولى محول شده به انسان است ؛ درحالىكه اين روان است كه بايد خويشكارى بورزد و در برابر اعمال خود مسئول است و اصولا روان - و نه فرّه - براى خويشكارى كردن آفريده شده است و بهرهورى از فرّه ، فقط پس از ورزيدن خويشكارى حاصل مىشود كه وظيفهء روان است . بر اثر اشتباهاتى كه در ترجمه و دريافت متنهاى زردشتى در اين زمينه راه يافته است ، اين اعتقاد به وجود آمده است كه در آغاز ، با تن انسان فرّهاى آفريده شد .
درحالىكه چنين نيست ، با انسان فرّه آفريده نمىشود . انسان مىتواند داراى فرّه باشد يا نباشد و حتى اگر كسى فرّه را به دست آورد ، ممكن است آن را از دست بدهد ؛ درحالىكه با هر انسان روانى آفريده شده است كه بر اثر انجام دادن يا انجام ندادن وظايف عمومى و خصوصى خويش - خويشكارى - به بهشت يا دوزخ مىرود و اين روان است كه در اين جهان انسان را سعادتمند و فرهمند يا بىسعادت و بىفرّه مىكند .